نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





داستان ميرك

 

میرک فرزند شاه محمد از طایفه رئیسی و یکی از خانواده های قدیمی ساکن در پیردان (بخش سرباز) است . نام میرک در اصل کوتاه شده ی میرم خاتون است.او را میرگل هم می نامیده اند.در دیوان عزت نام او به شکل مهرک ،مهرگل و مهرجان نیز آمده است.

زیبایی میرک در منطقه زبانزد همه بوده و با اینکه خواستگاران بسیاری از حکام و طوایف گوناگون داشته بوده ، هر کسی را پسند نمی کرده است .در آنجا رسم براین بوده است که از دختر نیز سوال می کنند که آیا خواستگار را به همسری خود قبول دارد یا نه ،حتی دیدن متقابل آنها را موافق و شرع می دانند.ملا فاضل (وفات 1232هجری شمسی ) ، از شاعران بزرگ بلوچ ،از طایفه رند و از اهالی مند که امروزه در بلوچستان پاکستان قراردارد،با شنیدن وصف زیبایی میرک برای خواستگاری به پیردان نزد پدر او شاه محمد می شتابد.

پدر میرک نظر او را خواستار می شود،اما میرک ملا فاضل را،به دلیل اینکه سن زیاد یداشته و از سیمای خوشی نیز برخوردار نبوده است،نمی پذیرد.ملافاضل با اندوه فراوان به دیار خود باز می گردد و از آنجا به وسیله ی یک کپوت (قمری )شعری عاشقانه برای میرک به پیردان می فرستد که از اشعار زیبای بلوچی درباره ی میرک است.

پس از ملا فاضل نوبت می رسد به ملا عزت پنجگوری ،از طایفه ی ملازهی ها و از اهالی پنجگور بلوچستان که آنجا نیز امروزه در بلوچستان پاکستان قرار دارد.برخلاف ملا فاضل،ملا عزت شاعری است جوان و خوش سیما.او نیز با شنیدن آوازه ی میرک راهی پیردان می شود و هنگامی که سوار بر اسب از رودخانه ی نزدیک خانه ی میرک می گذرد،با چند دختر در حال آبتنی روبرو می شود که میرک و چندتن ازخدمه ی او بوده اند.کنیزان می گریزند و میرک با چرخاندن بدن خود با موهای بلندش صورت و اندامش رامی پوشاند.

ملا عزت ،پس از اینکه از طریق اهالی روستا می فهمد این دختر همان میرک بوده است ،شیفتگی اش دوچندان می گردد و به خواستگاری میرک می رود .شاه محمد(پدر میرک)خبر خواستگاری ملا عزت شاعر جوان و خوش سیما را به میرک می دهد و نظر او را در این باره می پرسد.

میرک غلامانی را برای دیدن عزت می فرستد که از او نشانی هایی برایش بیاورند و پس از آن به ازدواج باعزت رضایت می دهد.در بلوچستان رسم است که پس از خواستگاری هدایایی از قبیل طلا و پول به عنوان نشانه به خانواده ی دختر می دهند تا تدارک چیزهای دیگر را ببینند.عزت نیز برای نشانه  بیست مثقال طلا و ده تومان پول به پدر او می دهد و برای آوردن لباس و طلا و جواهر و تدارک عروسی به دیار خود باز می گردد. از پیردان تا پنجگور با اسب چند روز راه است. در این مدت میرک بیمار شده و درست شب پیش از بازگشت عزت به پیردان در می گذرد. هنگامی که عزت به پیردان می رسد صدای بیل و دیلم را از پشت مسجد می شنود.

وقتی سبب آن را جویا می شود به او می گویند که میرک در گذشته و در حال دفن کردن اویند. عزت گویی همه ی هستی اش را از او گرفته باشند، چنان آشفته و پریشان می شود که چند روز بر مزار او می گرید و سپس نا امید و در هم شکسته به موطن خود پنجگور باز می گردد.

 

 


[+] نوشته شده توسط soltandarya در 16:17 | ارسال نظر(0) |







نامداران بلوچستان

نامداران بلوچستان

 

 

 

مهراب خان نوشیروانی؛ حماسه سازقلعه کوهک

 

مهراب خان امید مردم مظلوم بود. برای جلوگیری از چپاول غاصبان، در قلعه ی کوهک حکومتی تشکیل داد که آوازه اش تا دور دست ها رفت.

 

 

 

 

 

شاعره زینب شه بخش

زینب شه بخش در سال ???? در زاهدان دیده به جهان گشود،اوبرای فراگرفتن سوادتلاش فراوانی بعمل آورد،تا مرحله سیکل را در مدرسه دولتی گذراند ....

متن کامل

 

 

 

شیر محمد اسپندار

استاد شیر محمد اسپندار، نوازنده سرشناس نل ( نی) و دونلی و خواننده بلوچی در سال هزار و سیصد و ده شمسی در شهر بمپور بلوچستان بدنیا آمد....

متن کامل

 

 

 


 

مولانا عبدالرحمن سربازی( چابهاری)

حضرت مولانا عبدالرحمن سربازی (چابهاری) در سال 1322ه.ش در دارالایمان بلوچستان روستای انزای سرباز بدنیا آمد...

متن کامل

 

 

 

علامه محمد عمر سربازی

شیخ الحدیث والتفسیر علامه محمد عمر سربازی در سال 1355 ه-ق در دارالایمان بلوچستان روستای انزای سرباز بدنیا آمد...

متن کامل

 

 

 


 

قادر بخش آبسالان

آبسالان شاعر نام آشنای ایرانشهری در سال 1319 در مهد تمدن بلوچستان بمپور متولد شد....

متن کامل

 

 

 


 

مولوی فیض ­محمد حسین ­بر

مولوی فیض ­محمد حسین ­بر در مرداد ماه 1322 در روستای گشت از توابع سراوان متولد شد....

متن کامل

 

 

 


 

فیض محمد بلوچ

فیض محمد بلوچ شاعری خوش ذوق و آشنا به فنون ادبی و زبان، سندی، بلوچی و اردو است....

متن کامل

 

 

 


 

عبدالحمید ایران نژاد

وی شاعری خوش ذوق و آشنا به فنون ادبی و زبان بلوچی و اردو است....

متن کامل

 

 

 


[+] نوشته شده توسط soltandarya در 16:16 | ارسال نظر(0) |







اسامي ماها كه دربين بلوچ هاي منطقه رايج هستند

 

اسامي ماهها كه در بين بلوچ‌هاي منطقه سراوان رايج هستند بدين قرارند:

 

1. مهرگان Mehregan معادل فروردين: زماني كه هواي خوب و معتدل ناگهان به مدت سه روز سرد مي‌شود و با توجه به ضرب المثل‌ بلوچي براي زمان شروع اين ماه «تي توك كه ارهنارو، شنك ار تلارو» منظور موقعي است كه درخت انار شروع به شكوفه دادن كرده و بزهاي كوهي مي‌زايند. اين زمان بدترين موقع براي شكار است، چرا كه باعث مي‌شود شكارها بوي شكارچيان را احساس و فرار كنند.

2. زرد بهار Zard bahar معادل ارديبهشت: موقع گرايش سبزه‌هاي اوايل بهار به زرد

3. گدگ ترك Gadag Terakk معادل خرداد: وقتي كه پوست بادام‌هاي كوهي شروع به تركيدن كرده و مي‌افتد.

4. هادر Hader معادل تير: موقع رفتن عشاير به شهر براي جمع‌آوري خرما و وزش باد لوار كه باد گرمي است و باعث پخته شدن خرماهاي نارس مي‌شود.

5. هامين Hameyn معادل مرداد: موقع رسيدن خرماها

6. ايرهت يه بهبو Eyraht Ya bohbo معادل شهريور: موقع جمع‌آوري خرما

7. بهشت Bahest معادل مهر: موقع شخم زدن زمين براي كاشت جو و گندم

8. وردارك Wardarok معادل آبان: موقع برگ ريزان

9. مزرء Mazra معادل آذر: موقع شروع سردي

10. دي Day معادل دي: موقع شروع چله زمستان

11. مردار Mordar معادل بهمن: موقعي كه درختان خشكيده بر اثر سرماي شديد چله زمستان به صورت مرده معلوم مي‌شوند.

12. شهريرSahreyr معادل اسفند: موقعي كه شدت سردي هوا پايين آمده و هوا مطبوع و دل‌انگيز مي گردد.

 

 


[+] نوشته شده توسط soltandarya در 16:14 | ارسال نظر(0) |







گنجينه نام هاي بلوچي

گنجينه نام هاي بلوچي

هر قوم و ملتی در ایران و در هر کجای دنیا از خود نام های بخصوصی دارد. که براساس آن نام ها برای فرزندش نامی انتخاب می کند. که من اینجا یک زره از این دنیای نام های بلوچی را برای شما برگزیدیم. نام های بلوچی بیشتر برگرفته از این واژهها می باشند.

1_ واژة خدا، الله و دیگر نامها و صفات خداوند

الله یار، الله نور، اله نظر اله رسان، اله داد، الاهی، واهد، واهدبکش، هیرالله، همیدالله، هداوردی، هدایار، هدایت الله، هدایی، هدابکش، هدابنده، هداهیر، الله داد، هداداد، هدارهم، هدامراد، هجت الله، هپیزالله، هدادوست، هدانور، الله نور، هالک داد، مولاداد، مولابکش، مهرالله، اله داد، الاهی بکش، امرالله، امین الله، اهمدالله، آهربکش، الله کرم، اله وردی، اله یار، ایزالله، ابدالله، وهاب، وهید، مجیب الرهمان، مالک بکش، الله کرم، الله یار، الله وردی، الله لهداد، لتپ رهمان، گیب الله، کریم بکش، کریمداد، کریم، کادر، کاسم، شگراله، سدرالله، رهیم بکش، رهیم، رهیم داد، رهمت، رهمت اله، رهمان بکش، رهمان، دادالله، دارهیم، باز مهمد، ابدالواهد، ابدالوهاب، ابدالتیپ، ابدلاه، ابدلگپار.

2_ واژة محمد و دیگر نامها و القاب پیامبر

یارمهمد، امیراهمد، اهترمهمد، اهمدیار، ارزمهمد، ب ی گ مهمد، شی مهمد، شیرمهمد، پیرمهمد، جان مهمد، دادرهمان، دادمهمد، دانبی، درمهمد، دوست مهمد، دین مهمد، رسول بکش، مرادمهمد، لال مهمد، گلام رسول، گلام مهمد، گل مهمد، شیرمهمد، شی مهمد، شپی مهمد، شاه مهمد، سیدمهمد، یارمهمد، یاراهمد، هتامهمد، هان مهمد، نیک مهمد، نیازمهمد، نورمهمد، نوراهمد، نزرمهمد، نبی، نبی بکش، میرمهمد، مهمدرهیم، مهمدزمان، مهمدشاه، مهمدکاسم، مهمدگل، مهمدنبی، مهمدنواز، مهمدهان، مهمد، مهمدازمان، مهمدامیر، مهمدامین، مهمدبکش، مهمدبیک، مهمدجان، مهمددوست.

3_ نامهای دیگر پیامبران

یونس، یهیا، ایسا، موسا، آکوب (یاکوب)، الیاس، هاروت، هارون، سلیمان، ابراهیم،

4_ نامهای برگرفته از نام درختان و بوته ها و گلها

الف_ زنان: ریهان، زاپران، زامر، زیتون، زیرّک، سداپ، سمسور، سمسوک، سنجد، شمشک، شمشی، گلپورگ، کیمار، گهنیچ، گواتک، ماشو، ماشی، مشوک، مگیر، مورتی، موری، ڈنک، ازبوتک، ازگل، ازگند، اسپنتان، آسمی، اشهار، آمک، آمکی، ایشورک، برنجاسک، برنجک، بودک، بودهک، پترونک، پلّ، پُلَّس، پورچینک، توتری، چژیک، چگردی، دانیچ، درنه، هورگل، هان گل، نورگل، نازگل، مهرگل، مه گل، ماهین گل، لال گل، گلی، گلُک، گلشیر، گلیک، گلبدن، گلبانو، گلاتون، گل هاتون، گل نسا، بی بی گل، ازگل، تاج گل، جان گل، درگل، گل ستون، گل پری، گل بیک، گل بانو، گل بهار، گل بهت، گل جان، گل اندام، گل آقا، درگل، میرگل، زرگل، ماهین گل.

ب_ مردان: درهند، رگت، سوپک، سوری، شنزی، شنگر، شینزک، کریچ، کسور، کلمیر، کلیر، کنار، کنری، کهور، کونل، کوٹور، گزی، گواتام، گونجت، گونی، گیشر، لَمبک،ڈ نک، هنجیر، هنار، هنگور، آدور، اگرینچ، اهتر، بادام، بُتّو، بَردی، بهار، بهاران، بهارشاه، بهارهان، بهاری، بهلور، پلک، پلوش، پلین، پوتار، پیچر، تاگزی، ترات، تراتی، جورک، جوری، درمشوک، مهمدگل، گلو، گلگ، گلشاه، گلزار، گلدر، گلاب، گل هان، پیرگل، دادگل، گل میر، گل مهمد، گل شاه، گل زمان، گل داد، شهگل، شاه گل، سیدگل، پلین، دلپل.

5 _ نام حیوانات

الف ـ رنان: آسکو، آشو، آهوگ، چاهیک، شاتور، شارک، کپوت، هوگوشک، کبگو، کمیت، مرگک، مورو، موریک، کپوتی.

ب ـ مردان: ارسلان، اگرب، بازو، بازیار، بازیز، بازمهمد، بانزک، بلبل، بنگل، بڈ ول، پروانگ، پلنگ، جلب، جلاب، زومک، سلور، سمندر، سیه مار، سینکر، شگر، شگری، شگرک، کوهی، گوجو، لوجر، مزار، مزاران، مزارهان، میرشیر، شیرالی، شیران، شیرجان، شیردل، شیرزاد، شیرکمند، شیرمرد، شیرمحمد، شرهان، شیرو، نورشیر، مرادشیر.

6ـ فلزات

پولات، تلی هاتون، تنگهی، رودین، زریگ، زری، زرخاتون، تنگه، تنگور، زرک، زرگل، زرگنج، زرملک، زرناز، زرهاتون، زرو، زری، زرین، زرینه، زربی بی، زران، زربانو، زربکش، زرجان، زردار، زران گل، زرگ.

7ـ واژة دُر (dorr)

دربی بی، بیان در، درناز، دران، ماه در، دربانو، دربهت، درجان، دردانه، درا، درک، درل، دری، درس، درگل، درگوش، درملک، درمهمد، درناز، درهاتون، درهان، درین، ملک، میردُرّ، بی بی در.

8ـ واژة ماه

ماه بانو، ماه بی بی، ماه پری، ماه هاتون، ماه در، ماه دیم، ماه سورت، ماه گونگ، ماه ملک، ماه منیر، ماه نور، ماهاتون، ماهان، ماسان، ماهُک، ماهکان، ماه گل، ماهل، ماهی، ماهو، ماهی ملک، ماهین، ماهین گل، ماهین ملک، ماه جان، ماه جبین، ماهرو، مهستون، مه سورت، مه شان، مه شیرین.

9ـ واژة خورشید

روزان، روزخاتون، شمسان، شمس دین، شمس هاتون، هرشید، روزی، روزک، روزان، ملک، روزان بی بی، روزل.

10ـ ستارگان و صورتهای فلکی

پوران، بامی، پروین، پنچان، سهیل، زومک.

11ـ نامهای متاثر از افکار صوفیانه و نحله های مصّوفه

ادهم، آرپ، ایکم داد، بزرگ، پیرمراد، پیرمهمد، پیرانداد، پیرانی، پیرجان، پیرک، پیرل، پیرو، پیری، دادشاه، دادنبی، دربیش، درواست، درویش، دستگیر، رابیه، رسول بکش، سهی داد، لال، للّا، لنگر، ولی، کچکول، گدایی، گوس بکش، گوسدُدّین، گوس، گوسک، مرادبکش، مردان شاه، مرادهاتون، مرادان، ملنگ، مولد، میّا، میار، میاداد، نزرمهمد، نزر، نزرجان، نوربکش، نورلّاه، نیاز، نیک بکش، نیکداد، نیک مهمد، نیازمهمد، هواستی، ولی، ولی مهمد، ولیداد، واجه داد، ساهبداد، سهی داد، مهتاج، شیهان، شیهول، شیه مهمد، شیهک.

12ـ نامهای متأثر از اسطوره های و فرهنگ ملی و ایرانی

ارژنگ، آرشام، اسپندیار، رستم، سهراب، برزو، آشا، رکسانه، هوشنگ، هجیر، بهمن، بندو، برزو، ارشک، اپراسیاب، گزلباش، گلشاه، مندوست، مندا، سهراب، مهران، نبروز، هوشنگ، هرمز، داد، پیروز، بهزات، بهمن.

13ـ نامهای متأثر از اسطوره ها و فرهنگ قومی و منطقه ای

آلی، بالاچ، اشکش، بانڑی، گدروشاه، همل، بانری، گوهرام، چاکر، هانی، شی مرید، للهريال شهداد، مهنار، سسی، پُنّو، بلاه نوش، آوار، بجار، میار، برازد، بمبی، جنگان، جیند، جیهل، هالا، هاکی، مدان، شاری، پهلوان، بمبی.

14ـ واژةهای مفهومی

آزات، آزیز، باهو، پایست، ارزی، پردل، دوستین.

15ـ شغلی و صنفی

آتون، پهلوان، کوتوال، بازیار، جَتّو، دهگان، رئیس، سالار، میرباز، اَمُک.

16ـ رنگ چهره

سبزل، آلی، زال، زاگل، سیاه مرد، ملهی، بورل، بورک، شررنگ، مه گونگ، برپی.

17ـ صفات

جوانمرد، دُرا، نورا، میا، مندا، چوٹا، دُرّس، درهاتون، دودا، رادو، زال، زبردست، زومک، ساران، سانا، سازین، سنجی، سهتی، سوبان، شهران، مارک.

18ـ عطرها

مسکان، زبادی، اَنبر، مهلب، زباد.

19ـ واژة دل

دلارام، دل آسا، دل انگیز، دل وش، دلاور، دلبر، دلبود، دلپسند، دلپل، دلجان، دلدار، دلدارهان، دلدوست، دلشاد، دلک، دلکش، دلگوش، دلمراد، دل ملک، شیردل، شجادل، میردل.

20ـ واژۀ بانو

بانو، بانوک، بانل، بانلی، بانکی، ماه بانو، دربانو، رزبانو، شاهبانو، شه بانو، شهربانو، گل بانو، مهبانو، نازبانو.

21ـ واژۀ گم

گم زور، گم کش، گمانی، گمتیل، گمداد، گمدر، گمدوست، گمشاد، گمک، گمکزار، گمناز، گمی، گمین.

22ـ نام سنگها

گسد، شدری، یاکوت، زمرد، پیروزه، لال، لال بیگم، لال بکش، لال بی بی، لال جان لال زات، لالگل، لال ملک، لال مهمد، لال هاتون، لال هان، لال وزیر، لالک، لالو، لالی، لالین، للّا، گوهر، گوهرناز، گور.

23ـ واژۀ وَش

وژدل، وشدل، وشرنگ، وشگ، وشک، وشین، دلوش، وشیک.

24ـ واژۀ شاه

شاهان، شاهبانو، اَلی شاه، شاهپری، بهارشاه، شاهزاد، جلال شاه، جهان شاه، دادشاه، دلوشاه، دیلم شاه، زمان شاه، شاه، شاه بی بی، شاه پسند، شاه جان، شاه سلیم، شاه گل، شاه مردان، شاه مهمد، شاه نزر، شاه هاتون، شاه هسین، شاه ولی، شاهک، شاهل، شاه میر، شاهو، شاهی، کرم شاه، گدروشاه، گریب شاه، گل شاه، گلام شاه، مرادشاه، مردانشاه، ملکشاه، مهمدشاه، شه بانو، شه بکش، شه ملک، شه بی بی، شه پری، شه جان، شه کرم، شه کلی، شه گل، شه میر، شه نیک، شه وردی، شهباز، شهبانو، شهبیک، شهدر، شهدوست، شهزات، شهسوار، شهگل، شهمراد، شهناز.

25ـ سناز، نازان، نازبانو، نازپری، نازک، نازگل، نازهاتون، نازی، نازبی بی، مهناز، مهرناز، ملکناز، گمناز، گلناز، گراناز، شهرناز، شرپ ناز، شرم ناز، شهناز، زرناز، بزناز، بهناز، بی بی ناز، دولت ناز.

26ـ واژۀ هاتون

هاتون، هاتونان، هاتون بی بی، نورهاتون، میرم هاتون، مهرهاتون، ملک هاتون، مرادهاتون، ماه هاتون، لال هاتون، گل هاتون، شاه هاتون، شمس هاتون، شرپ هاتون، ساراهاتون، ساب هاتون، رزهاتون، روزهاتون، درهاتون، جنت هاتون، جمال هاتون، تلی هاتون، تاج هاتون، پیروزهاتون، ایران هاتون.

27ـ واژۀ بی بی

بی بی، هیربی بی، هور بی بی، هان بی بی، نوربی بی، نازبی بی، مهربی بی، ملائم بی بی، مراد بی بی، ماه بی بی، لال بی بی، گل بی بی، گران بی بی، شاه بی بی بی، ساران بی بی، رهم بی بی، رازبی بی، راج بی بی، دربی بی، جان بی بی، تلاه بی بی، تاج بی بی، بی بی نبادی، بی بی هور، بی بی نور، بی بی هاتون، بی بی بان، بی بی گل، بی بی ناز، بی بل، بی بکان.

28ـ واژۀ هان

هان، سیاهان،  یلی هان، هان جان، هان مهمد، هان ملک، هانک، هانی، هانگل، هانل، هانی لال، هان بی بی، نودهان، نوازهان، نوهان، میرهان، مهمدهان، مهرهان، مزارهان، مزری هان، مرادهان، مدوهان، مدی هان، لنگرهان، گل هان، کام هان، شیرهان، شیه هان، سیدهان، سرورهان، سپهدارهان، سالارهان، دلیرهان، دلدارهان، دریاهان، درهان، داروهان، جنگی هان، جماهان، جلال هان، جسک هان، توتاهان، تلی هان، پتی هان، بدل هان، بادین هان.

29ـ نامهایی که مأمورین ثبت احوال در ثبت دقیق واژۀها عمداً یا سهواً تغییراتی داده اند:

ارزمهمد : ارض محمد،   ارزی : ارضی،   آزات : آزاد،   ایسّپ : یوسف،

سکندر : اِسکندر،   آسمی : یاسمین،   آکوت : یاقوت،   آلی : عالی،

امبر : عنبر،   امیت : امید،   نوشروان : انوشیروان،   بهزات : بهزاد،

بهلور : بهلول،   پردوس : فردوس،   پنڈوک : پندک،

پیروزه : فیروزه،   کریم بکش : کریم بخش،   تنگهی : تنگی،

جُمّا : جمعه،   سوالی : صالح،   سبزالی : سبزعلی،   سدگنج : صدگنج،

سرپراز : سرافراز،   سیدمهمد : صیادمهمد،   شگرالله : شکرالله،

شیرن : شیرین، گزلباش : قزلباش،   گمشاد : غمشاد،   گمناز : غمناز،

لال مهمد : لعل محمد، مهتاپ : مهتاب،   هوبیار : خوبیار،  هداهیر : خداخیر،

هُدادات : خداداد.

30ـ واژۀ هندی

گنگو، نتو

31ـ واژۀ عربی

الّاه، ابدرهمان، ابدلّاه، مهمد، اهمد، ابدسَّمد، آدم، اسهاک، درویش، پکیر، اید، پاتمه، جنت، شابان، رمزان، پاروک، ازمان، ایوب.

32ـ واژۀهای ترکی

بی بی، مگل، باییان، توتا، گاجی، ایلتاز، بیگم، بلگاک، بیک، مهمد، الم بیک، چنگیز، دریهان، شاگاسی، تیمور، تایماس، بهادر، بایان در.

33ـ بسامد واژۀهای که بیشترین بسامد را در نامگذار بلوچی داشته اند.

خداوند 100 مورد، خدایان غیراسلامی 3 مورد، دیگر پیامبران 15 مورد، پیامبر اسلام 66 مورد، شاه 66 مورد، وش و گَل (به معنی شادی و خوشی) 10 مورد، گم (غم) 14 مورد، سنگها. لال 17 مورد، زر(طلا، سکۀ طلا) 23 مورد، بانو 14 مورد، دل 22مورد، ماه 30 مورد، صوفیگری 63 مورد، گُل 60 مورد، دُرّ (مروارید، یگانه، بی نظیر) 26 مورد، حیوانات 135مورد، درختان، بوته و گلها 75 مورد، ناز 25 مورد، روز(ru:z) شمس (sama) به معنی خورشید: 10 مورد، هور(hur) به معنی حوری بهشتی: 13مورد، نور(nur) 20 مورد، دُرّ (dorr) 26 مورد، زَر (zar) 23 مورد، فلزات و سنگهای قیمتی 25مورد، میر (mir) بعنوان پبشوند و پسوند 30 مورد، خاتون 26 مورد، بی بی 34 مورد، هان 47 مورد، اسامی با منشاء غیر اسلامی 8 مورد.

 

 

 


[+] نوشته شده توسط soltandarya در 16:13 | ارسال نظر(0) |







ضرب المثل بلوچي

۱:هر مبے جهل ءَ مچار ، هشتر ببے دیرءِ بچار

معنی فارسی :

مانند الاغ جلوی پایت را نگاه نکن ، مانند شتر باش و دور دست را بنگر (یا ، در انجام امور روزمره عاقبت اندیش و حسابگر باش )

۲:دپ پلیں بهار گاهے

معني فارسي :

آدم خود ستایی است

"

۳:پیر بیتے ، میر نبیتے

معنی فارسی :

علی رغم سن زیادی که داری ، باز هم رفتار و کردار کودکانه ای داری

۴:زامات که نوک انت ، وسیگ گنوک انت 

رند چه شش ماهءَ وسیگ رﮢوک انت

معنی فارسی :

مادر زن در شش ماه اول دامادش را بسیار دوست دارد ولی پس از گذشت شش ماه غر و لندش شروع می شود

 

 


[+] نوشته شده توسط soltandarya در 16:11 | ارسال نظر(0) |







مجموعه بازي هاي بلوچي

۱-(چاردارو)کتار : که درواقع بصورت شطرنج بین دوتا چهارنفر بازی می شود.

2-چوک : با چهارعدد چوب توسط چهاربازیکن بازی می شود.

3-کپک : گرفتن پای چپ با دست راست که با دست چپ به حریف حمله کرده که مشابه کودی زابلی است .

4- کشتی محلی : گرفتن دست به بند یا کمربند شلوار حریف

5-قائم بوشک(پترتكا)

اهداف بازي : پرورش اعتماد در كودكان به هنگام تنهايي ، زايل كردن ترس در تاريكي ، تقويت جسماني

تعداد بازيكنان : 5 الي 10 نفر

سن بازيكنان : 6 ساله به بالا

ابزار : ندارد

محوطه بازي : مكاني مانند كوچه یا باغ . حتي اتاق هاي ساختمان

شروع بازي : بچه هاي دواطلب بازي ، در محوطه ی كه داراي كمينگاه و درخت و كنج و غيره . جهت قايم شدن را انتخاب میکنند ، بچه ها دور هم جمع شده و به قيد قرعه ، مانند سنگ انداختن ، يا شير و خط يكي را به عنوان شروع كننده بازي انتخاب مي كنند .

شروع كننده در محلي كه توسط همه ي بازيكنان مشخص مي شو.ند ، روي ديوار يا روي تنه درخت پشت به بچه ها ايستاده و چشمانش را مي بندد و با كف دست چشمان خود را مي گيرد تا جايي را نبيند و بنابر قرار داد مثلاً از 1 تا 20 مي شمارد تا ساير بازيكنان در اين فرصت خود را مخفي كنند .

سپس مي گويد : قايم شدين ؟ بيام يا نه ؟ چنانچه جوابي نشنيد به اين مفهوم است كه همه قايم شده اند و شروع به جستجو مي كند و هر كدام را كه پيدا كند بايد دست به همان بازيكن بزند تا او را بسوزاند و اگر نتواند كسي را بسوزاند آن شخص جايش را با شروع كننده بازي عوض مي كند و باز بازي از اول شروع مي شود .

قديمي ترين نام اين بازي شرماسك است كه قدمت هفتصد ساله دارد . در بعضي مناطق اين بازي توسط بزرگسالان نيز اجرا مي شود .

 6- هفت سنگ بازی(نر گولی)

 اهداف کلی: ایجاد روحیه همکاری، تقویت و مهارت در نشانه گیری و بهبود سرعت

تعداد بازیکن: 4 الی 16 نفر

سن بازیکنان: 6 الی 15 ساله

ابزار لازم: یک عدد توپ تنیس یا یک جوراب پر شده با پارچه

محوطه بازی: جایی مانند حیاط مدرسه

شرح بازی: افراد به دو گروه مساوی تقسیم شده و هر کدام یکی از بازیکنان خود را به عنوان سردسته و رهبر برمی گزینند. یک گروه در فاصله ی معینی از محل هفت سنگ، که روی هم چیده شده اند قرار می گیرند تا به نوبت با توپ تنیس سنگها را مورد هدف قرار داده و بزنند.

گروه دوم نیز در پشت هفت سنگ، منتظر نتیجه اند تا هرگاه توپ پرتاب شده توسط گروه اول به هفت سنگ برخورد نکرد، فوراً جایشان را با آن گروه عوض کنند. ولی اگر برخورد کرد و آرایش آنها را برهم زد، توپ را بردارند و با پاسکاری و هدف گیری سعی کنند نفرات گروه اول را با توپ بزنند که اگر اصابت کند، از دور بازی اخراج می شود.

و همچنین نفرات گروه اول در هر فرصتی که به دست آورند به سراغ سنگها می روند تا انها را روی هم بچینند و یک امتیاز بگیرند و مشخص است که برای انجام چنین کاری، یکی از دوستان بایستی خود را به خطر انداخته و یارش را در مقابل ضربات توپ پوشش دهد و چنانچه اگر باز هم مورد ضرب توپ قرار گرفت و از بازی اخراج شد، دیگری کار را به اتمام می رساند ولی اگر دیگر بازیکنی نمانده باشد، بازی تمام و در دور بعدی جای و نقش گروه ها عوض می شود.

در پایان، گروهی که زودتر 7 امتیاز را کسب نماید برنده است.

  7-وسط بازی(ستوک).

  اهداف کلی: انعطاف پذیری بدن، ایجاد هماهنگی بین اعضا و اعصاب و دقت در نشانه گیری

تعداد بازیکن: 8 الی 40 نفر

سن بازیکنان: 9 الی 15 ساله

ابزار لازم: یک توپ

محوطه بازی: 15 × 10 متر

شرح بازی: بازیکنان یا دانش آموزان به دو گروه مساوی تقسیم می شوند و به قید قرعه یا شیر و خط یکی از گروه ها در وسط محوطه بازی می ماند و گروه دیگر، در دو قسمت، به طرفین عرضی محوطه ی بازی روانه می شوند.

شروع بازی با پرتاب توپ به وسیله یکی از بازیکنان گروه کناری آغاز می شود. گروه کناری سعی بر این دادر که با نشانه رفتن و زدن افراد گروه وسطی باعث سوختن و اخراج آنها بشوند.

و تلاش گروه داخلی هم بر این است که با حرکات سریع از اصابت توپ در امان بمانند و چنانچه اگر یار سوخته داشته باشند با ایثار و گرفتن توپ در فضا، که یک امتیاز محسوب می شود، او را به بازی برگردانند.

حال، شاید به این مرحله از بازی رسیده باشیم که تنها یک نفر از گروه وسطی، در داخل میدان بازی باشد که اگر تا 10 شماره پرتاب نتوانند او را هدف گیری بکنند و بزنند، تمامی یاران سوخته ی گروهش را احیا کرده، و همگی در وسط میدان باقی مانده و بازی را ادامه خواهند داد.

گاهاً با در نظر گرفتن موقعیت وسطی ها، به جای نشانه گیری و زدن حریف وسطی، توپ را برای فریب و شیرینکاری هم که شده به دوستان مقابل پاسکاری می کنند تا آنها حسابشان را برسند.

اما مقررات بازی:

- اگر تمامی بازیکنان وسطی در محدوده ی میدان باشند، هر توپ گرفته شده به عنوان یک امتیاز ذخیره ی ضد اخراجی محسوب می شود و اخراجی و اخراج ها را به تأخیر می اندازد.

2 -گرفتن توپ پس از برخورد با زمین موجب سوختن بازیکن است.

در دور بعدی جای دو گروه عوض می شود

برنده گروهی است که در مدت زمان کوتاهی، بازیکنان گروه وسطی را زده و بازی را زودتر تمام کرده باشند.

8-طناب کشی (طناب کشگ)

 اهداف کلی: رشد اجتماعی کودک، پرورش ماهیچه ها، افزایش نیروی استقامت ،ایجاد زمینه برای تلاش و رقابت سالم

تعداد بازیکن: 6 الی 8 نفر

سن بازیکنان: 7 الی 13 ساله

ابزار لازم: یک رشته طناب به طول 3 متر و یک قطعه گچ

محوطه بازی: هوای آزاد

شرح بازی: در این بازی کودکان هم سن و سال، به دو گروه مساوی تقسیم می شوند و به صورت دو گروه ستونی روبروی هم قرار می گیرند (بهتر است نفرات اول قدری قوی تر باشند)

خط وسط به وسیله ی گچ مشخص می شود.

دو گروه از دو طرف طناب را می گیرند و با سوت  شروع به کشیدن طناب به طرف خود می کنند.

در این بازی گروهی برنده می باشد که طناب را آنقدر کشیده باشند که نفر اول گروه مقابل، از خط وسط گذشته باشد.

9-گرگم به هوا(گلدیکا)

اهداف کلی: بهبود عمل ها و عکس العمل ها

تعداد بازیکن: 10 الی 30 نفر

سن بازیکنان: 7 الی 13 ساله

ابزار لازم: ندارد

محوطه بازی: 30 × 20 متر

شرح بازی: ابتدا بازیکنان در محل بازی جمع می شوند و یکی از آنها به قید قرعه با عنوان گرگ معرفی می شود. او تلاش می کند سایر بازیکنان را که در محوطه بازی پراکنده هستند تعقیب و از پشت با دست لمس کند. البته بچه ها موقعی از دست گرگ در امان هستند که:

1 -در جای بلندتری نسبت به گرگ بایستند

پس چنانچه فردی توسط گرگ لمس و یا از خط محدوده خارج شد به جای گرگ انجام وظیفه می نماید

2 -برای شیرینی و جذابیت بازی می توان از چاشنی (استوپ و استارت) در مواقع خطر استفاده کرده و با گفتن آن گرگ را مجبور به صبر و انحراف کنند.

10-سه دارو(کتار)

 اهداف کلی: تمرکز حواس و انجام مسابقه سالم

تعداد بازیکن: 2 نفر

سن بازیکنان: محدودیتی ندارد

 ابزار لازم : ۳ مهره سفید - سه مهره سیاه

شرح بازی : ابتدا بر روئ زمین شکل مورد نظر را با گچ و یا با چوب روی خاک میکشیم

هر دو بازیکن دارای ۳ مهره مشابه با رنگهای مختلف هستند . به قید قرعه یکی از آنها با قرار دادن یکی از مهره ها در نقطه مرکزی مربع (اگر حرفه ایی باشد )که بر تمام نقاط تسلط دارد بازی را شروع می کند و نفر دوم مهره خود را در گوشه ها (اگر حرفه ایی باشد )که از لحاظ موقعیت در رده دوم قرار دارد می گذارد و نفر اول یکی دیگر و از گوشه ها و ...

این بازی به همین منوال ادامه می یابد تا هر سه مهره خود را در محل تلاقی خطوط کاشته باشند و پس از ان هر کدام در نوبت خود با جابجا کردن  کردن مهره ها سعی میکند که هر سه مهره خود را روی یکی از خطوط مستقیم ردیف کند و لذا هر کدام این کار را انجام دهد یک امتیاز گرفته و در نهایت هر کس زودتر به امتیاز مورد نظر برسد برنده شد.(البته ۹دارو و ۱۲ دارو هم داریم و تقریبا به همین شکل بازی می کنند . ایرندگان بزرگ .)

11-یک قل دو قل( چیند)

ابزار بازی 5 عدد سنگ گرد و کوچک

اهداف: سرگرمی و تمرگز حواس

تعداد بازی کن 2 تا چند نفر

شرح بازی: بازی را یکی ازبازیکن ها شروع می کند،5 سنگ را بر روی زمین پخش کرده و یکی از این سنگها را برداشته و کمی به هوا پرتاب کرده و هر بار یکی از سنگها را برداشته که به این مرحله یک قل می گویند، و اگر سنگ بر زمین بیفتد فرد سوخته و بازی را بازیکن دوم شروع می کند, در مرحله دوم سنگها را به مانند مرحله اول بر روی زمین پخش کرده ویکی از سنگها را برداشته و سنگ را به هوا پرتاب کرده و دو سنگ از چهار سنگ را برداشته و دوباره دو سنگ دیگر را برداشته که به این مرحله دو قل می گویند, و در مرحله سوم سنگها را به مانند مراحل قبل بر روی زمین پخش کرده و یکی را در دست گرفته و به هوا پرتاب کرده و سه سنگ را از روی زمین برداشته و یک سنگ  باقیمانده دیگر را نیز به همین ترتیب از روی زمین برداشته که به این مرحله سه قل می گویند در مرحله بعدی چهار سنگ را در کف دست قرار داده و سنگ دیگر را بین انگشت شصت و سبابه قرار داده و به هوا پرتاب کرده و چهار سنگ دیگر را روی زمین قرار داده و سنگ پرتاب شده را با دست گرفته و دوباره به هوا پرتاب کرده و چهار سنگ را از روی زمین برداشته که به این مرحله چهار قل می گویند، در مرحله بعدی 5 سنگ  را در کف دست گذاشته کمی به هوا پرتاب کرده و با پشت دست سنگها را گرفته و دوباره سنگها را کمی به هوا پرتاب کرده و با کف دست سنگها را گرفته و به تعداد سنگهای که با پشت دست گرفته ایم امتیاز کسب نموده و اگر سنگها بر روی زمین بیفتد بازیکن سوخته و نفر بعدی بازی را شروع  می کند.

                                                                         

 

 


[+] نوشته شده توسط soltandarya در 16:05 | ارسال نظر(0) |







مردان خدا


به نا م هستی جاودان

                                                مردان خدا

                                                    

           مردان خداپرده ی پنداردریدند                     یعنی همه جا غیرخداهیچ ندیدند 

      

      هردست که دادندازآن دست گرفتند                    هرنکته که گفتندهمان نکته شنیدند             

 

         فریادکه دررهگذرآدم خاکی                          بس دانه فشاندندوبسی دام تنیدند

 

       همت طلب ازباطن پیران سحرخیز                   زیراکه یکی راز دوعالم طلبیدند

 

      زنهارمزن دست به دامان گروهی                      کزحق ببریدندوبه باطل گرویدندEquation 1

 

      چون خلق درآیندبه بازار حقیقت                        ترسم نفروشند متاعی که خریدند

 

کوتاه نظر غافل ازآن سروبلنداست                   کاین جامه به اندازه ی هر کس نبریدند  

 

     مرغان نظربازسبک سیرفروغی                        از دامگه خاک برافلاک پریدند    

 


[+] نوشته شده توسط soltandarya در 16:03 | ارسال نظر(0) |







درس رياضي را چگونه مطالعه كنيم

درس ریاضی را چگونه مطالعه کنیم؟

 

روش مطالعه پسختام :

روش مطالعه ی پسختام از معروف ترين روش هاى بهسازى حافظه و از جمله روش هایی است که امروزه به بسیاری از دانش آموزان و دانشجویان در سراسر دنیا توصیه می شود. مراحل این روش به شرح زیر است:

 

1-     پیش خوانی :

 

یعنی درسی را که قرار است فردا در کلاس تدریس شود، امشب بخوانیم.

سؤال : روزنامه وار بخوانیم یا امتحان وار؟

-       هیچ کدام. آن مطلب را بخوانید. درست مثل موقعی که کاتالوگ یک وسیله ی برقی جدید را می خوانید تا از نحوه ی کار با آن سر در بیاورید.

مزیت پیش خوانی :

حتما برای شما اتفاق افتاده است که پاسخ های برگه ی امتحانی را چند بار مرور کرده اید سپس آن را تحویل داده اید ولی بعد مشاهده می کنید که در برخی قسمت های ساده نظیر علامت + یا و ... بی دقتی کرده اید. دلیل چنین اتفاقاتی این است که ما به مطالب آشنا چندان توجه و دقت نمی کنیم. ولی در پیشخوانی عکس این موضوع اتفاق می افتد یعنی به دلیل نا آشنا بودن مطلب دقت و توجه ما افزایش      می یابد.

 

2-     سؤال کردن :

 

پس از پیش خوانی لازم است دو نوع سؤال برای خود طرح کنیم:

الف) سؤالاتی که پاسخ آن ها را می دانم

ب) سؤالاتی که پاسخ آن ها را نمی دانم. 

مثلاً در درس مورد نظر نوشته شده است : « ... طرفین رابطه را در x ضرب                                                             

می کنیم.( ) ...»

در اینجا شما متوجه نمی شوید چرا ( ) است. بنابراین پاسخ این سؤال مبهم است و در دسته ی سؤالاتی که پاسخ آن را نمی دانید قرار می گیرد.

فردا که به مدرسه می روید هنگام تدریس دبیرتان توجه شما بیشتر معطوف درس است چون              می خواهید جواب سؤالاتی را که در ذهن تان است بگیرید.و پس از اتمام درس می توانید بقیه ی سؤالات مربوط به این مطلب را در همین جلسه بپرسید واشکالاتتان را برطرف نمایید.

نکته ی قابل توجه این است که اشتباهات ما بیش تر در ذهن و حافظه مان می ماند ( مانند اشتباهاتی که در برگه ی امتحانی ما رخ داده است و تا مدت ها در ذهن ما باقی است). از این رو اشتباهات ادراکی و سؤالات و ابهاماتی که در پیش خوانی داشته ایم به ثبت مفاهیم در ذهن و حافظه ی ما کمک شایانی         می نماید.

همچنین پیش خوانی و طرح سؤال باعث می شود ما در کلاس کم تر صحبت کرده، تمرکز بیش تری داشته باشیم.

 

3-     خواندن :

 

4-     تفکر :

 

حتی اگر دو مرحله ی قبل را به خوبی اجرا نکردید.بهترین کار حل نمونه سؤالات کتاب درسی است. اگر پاسخ تمرینات کتاب درسی تان را به خوبی می دانید به سراغ نمونه سؤالات امتحانی کتب دیگر بروید.

این روش آماده سازی تدریجی برای امتحان است و شما را به خودآموزی سوق می دهد.

5-     از بر گفتن :

بعد از خواندن، مطلب به حافظه ی کوتاه مدت شما می رود.می بایست 2 ساعت بعد از خواندن، یک روز بعد، یک هفته یا 10 روز بعد دوباره مطلب را از بر بگوییم تا پس از حدود یک ماه آن مطلب به حافظه ی بلندمدت ما برود.

برای نظم بخشیدن به این کار می توانید از جعبه ی « لایتنر» یا جعبه ی « بهیاد» استفاده کنید. البته این جعبه ها به درد دانش آموزان منظم و اهل برنامه ریزی دقیق می خورد.

 

6- مرور

 


[+] نوشته شده توسط soltandarya در 23:42 | ارسال نظر(0) |







كد تقلب بازي جي تي آي 4

 

 abitdrieg     هوای آفتابی

ahairdresserscar  ترافيک کم

airshipپرواز قایقها

alovelydayبهترين آب و هوا

apleasantdayهوای خوب

aspirineسلامتی

betterthanwalkingاتومبيل مخصوص گُلف

bigbangانفجار تمامی اتومبيل ها

booooooringتامی مست ميشود

cantseeathingهوای مه آلود

catsanddogsهوای طوفانی

certaindeathتامی سيگار بکشد

chasestat؟؟؟

cheatshavebeencrackedتبديل شدن به ريکاردو دياز

chickswithguns؟؟؟

comeflywithmeاتومبيل پرواز ميکند

deepfriedmarsbarsتامی چاق ميشود

fannymagnetتشکيل باند خيابانی تامی

fightfightfightمردم با هم دعوا ميکنند

foxylittlethingتبديل شدن به مرسدس

getthereamazinglyfastاتومبيل رالی ۱

gettherefastشورولت کامارو

gettherequicklyاتومبيل رالی قديمی ۱

getthereveryfastindeedاتومبيل رالی ۲

greenlightتمامی چراغها سبز ميشوند

gripiseverythingدست فرمان تامی بهتر ميشود

hopingirlمردم سوار وسيله شما ميشوند

icanttakeitanymoreمردن

idonthavethemoneysonnyتبديل شدن به سانی فورلّی

ilooklikehilaryتبديل شدن به هيلاری کينگ

iwantitpaintedblackتمامی وسائط نقليه مشکی ميشوند

leavemealoneستارهای شما کم ميشوند

lifeispassingmebyزمان سريعتر ميگذرد

loadsoflittlethingsتغيير اندازه چرخها

looklikelanceتبديل شدن به لَنس وَنس

miamitrafficمردم خطرناک رانندگی ميکنند

mysonisalawyerتبديل شدن به کِن روزنبرگ

nobodylikesmeمردم شما را کتک ميزنند

nuttertoolsسلاح های مدرن

onearmedbanditتبديل شدن به فيل کاسادی

onspeedبازی تند ميشود

ourgodgivenrighttobeararmsمردم به مسلّح ميشوند

panzerتانک

preciousprotectionجليقه ضد گلوله

professionaltoolsسلاح های حرفه ای

programmerتامی لاغر ميشود

rockandrollcarتبديل شدن به ليموزين

rockandrollmanتبديل شدن به جِز تورنت

rubbishcar؟؟؟

seawaysاتومبيل ميتواند روی آب حرکت کند

stilllikedressingupتغيير شکل

thelastride؟؟؟

thugstoolsسلاح های کلاسيک

travelinstyleاتومبيل رالی قديمی ۲

weloveourdickتبديل شدن به ديک

wheelsareallindeedاز کلّ اتومبيل فقط چرخ ها نمايان باشد

 


[+] نوشته شده توسط soltandarya در 20:37 | ارسال نظر(0) |







طالع بيني از روي حرف اول اسم شما

طالع بینی از روی حرف اول اسم شما
طالع بینی انسانها و شناخت خصوصیات آنها از روی حرف اول اسم آنان!!!!
توجه : در این روش به دلیل وجود نداشتن حروف "گ.پ.چ.ژ"باید به جای این حروف معادل فارسی آنما را قرار دهید .مثال : (ژچ گ)=ج (پ)=ب.
الف: خوش اخلاق و خوش رفتار و در باطن میانه رو و با همه ملاحظه کند و خونگرم میباشد و با همه کس زود صمیمی میشود ودر زندگی در جنگ و جدال و گفتگو به سر میبرد و پیراهن سیاه بر او نامبارک می باشد و محنت بسیار می کشد و هر چه را طلب کند زود بیابد و مریضی وی همیشه در باد قولنج گردن وپهلو می باشد.
ب : فردی خوش قیافه و زیبا وبا محبت و رفیق باز و همیشه مغرور و جیب او خالی و قدر مال دنیا را نداند.
ج : فردی باشد زیبا و خوش اخلاق وبا محبت و او همیشه از مریضی شکم رنج میبرد و این مریضی هر چند وقت یکبار اشکار میشود و دو وجه دارد یا سیاه چهره و قوی استخوان یا سفید پوست و بزرگ اندام و همیشه سرگردان واشفته می باشد و از کار خود حیران است.
د: او فردی با دیانت و پر فکر وبشاش و زیبا چهره و جنگجو است و قدر مال دنیا را نمی داند و همیشه در حال ترقی می باشد.
ه : او فردی است که همیشه اطرافیان را امر و نهی کند و زیبا چهره وتند خو و اتشی مزاج و طبع او گرم میباشد.
و: فردی است که همیشه به دیگران کمک می کند و گاهی مغرور میشود و زبان بد پشت سر او باشد و دیگران بدی او را میگویند.
ز: زیبا و خوش اخلاق و با محبت و خونگرم و در هر کاری مقرراتی است و در زندگی برای او سحری می کنند و در زندگی شکست بزرگی می خورد و همیشه از درد سر و زانو در عذاب میباشد و نسبت به زندگی دلسرد می گردد و حیران و سر گردان میشود.
ت: او فردی است خوش جهره و خوش اخلاق کم خواب و هرگاه مرتکب گناه میشود سریع توبه میکند و اگر دل کسی را برنجاند بسیار نگران و در پی ان است که دلجویی کند و همیشه احساس تنهایی عجیبی در خود دارد.
ث: فردی است ثابت قدم و پر اراده و در هر کاری ثابت قدم می باشد خوش اخلاق و پر عقل است و پیشانی او پهن میباشد و در زندگی هرگز محتاج نخواهد شد.
ح: او فردی زیبا و خوش اخلاق و حق گو و کینه ای و حرف را در دل نگه دارد و همیشه در بحث و جدل وجنگ به سر میبرد.
خ: فردی است زیبا چهره با چشمانی درشت با محبت و مقرراتی و هر چه سعی میکند رزقش بسیار شود موفق نمی شود و او فردی است عشقی و تنبل و کاهل در کارها و باید این کار را ترک کند تا در زندگی موفق و سر بلند شود.
ر: او فردی است خوش اخلاق میانه رو و اتشی و همیشه اطرافیان در پشت سر او بد گویی کنند و او فردی است طمعکار و زیبا چهره وخوش گذران و اگر ایمان خود را حفظ کند به هر مقام و منزلتی که بخواهد میرسد و دست او همیشه از پول دنیا تهی است.
س : او فردی میباشد پر استعداد و با ذوق و سلیقه و همیشه بهترین اجناس را انتخاب می کند و بسیار مغرور ومتکبر میباشد و هر کاری که میل داشت انجام میدهد و با اطرافیان خود در نزاع و لجبازی بسر میبرد فردی باشد اتشی مزاج و همیشه در چشم اهل واعیان پر هیبت به چشم میاید.
ش: او فردی است مشفق ومهربان و جنگجو و عصبانی و خونگرم و زبان او تلخ است و هر چه در دنیا به او ضرر برسد از دست و زبان خود میخورد و اگر زبان خود را نگه دارد از بلا محفوظ میماند و بسیار لجباز است.
ص : فردی است حرف شنو و دهن بین و هرکس هر حرفی را با او در میان بگذارد سریع باور میکند نترس و خشن و خوش اخلاق و با محبت و همیشه در حال ترقی و فکر میباشد.
ض : او فردی است خوش اخلاق و زیرک ودانا وکینه توز و همیشه نگرانی خود را در ظاهر بروز نمیدهد و پیشانی او پهن است و کمان ابرو دارد و در کارها بسیار دقیق میباشد و هرگز یاد خدا را فراموش نمی کند و به دنبال هر کار زشتی توبه می کند و فردی زرنگ است.
ط :او فردی است پاک و خوش اخلاق و عشقی و خوش گذران و خو نگرم و پیراهن سیاه براو خوشایند نیست و دوستی بسیار میکند.
ظ : او فردی است که ظاهر و باطنش یکی است و خشک ومقرراتی میباشد و اطرافیان پشت سر او بد گویی کنند و قدر مال دنیا را نداند و در سینه و اعضا خالی دارد که نشان اقبال است و دنبال دوست رود و خواهان ان است که با دوستان تفریح کند.
ع : او فردی باشد بلند مرتبه و پر گذشت و خوش اخلاق و بخشنده و مقرراتی وخشک و او هرگز قدر مال دنیا را نمیداند و در دوستی با دیگران پاینده و متعصب و در اول زندگی رنج بسیار کشد و قدر مال دنیا را نداند.
غ: زیبا چهره با گذشت و خشک و مقرراتی و احساس نا امیدی کند در فکر میرود و به گذشته واینده خود می اندیشد دانا وعالم است و زندگی را با صلح وصداقت دوست دارد.
ف : او فردی است اتش مزاج و تند خو و جاهل و زیبا چهره و جنگ جو و خون گرم و نترس از ناحیه هر چند وقت یک بار مریض و رنج میکشد و در زندگی چند بار شکست میخورد ولی در اینده به مقام و منزلت خوبی میرسد.
ق: فردی است قادر وتوانا و زیرک و دانا و در هر کاری نقشه بسیار میکشد و موفق میشود هم زیباست و هم خوش اخلاق و فردی است خوش گذران و قدر مال دنیا را نداند و گاه گاهی با ملایمت و یا خصومت برخورد میکند.
ک: او فردی است زیبا وخوش اخلاق و زیرک و دانا و زیرک و خشک و مقرراتی و زبان او تلخ است و همیشه دیگران از زبان او در عذاب میباشند با یک کلمه حرف دیگران را برنجاند و همیشه در حال ترقی و فعالیت باشد.
ل: فردی است زیبا چهره و خوش اخلاق و یکدنده و همیشه جدایی اختیار کند و غرور خاصی دارد قدر مال دنیا را نمی داند و همیشه متعصب اطرا فیان نزدیک خود میباشد.
م : خوش اخلاق و با محبت و خون گرم ونترس و همیشه اطرافیان پشت سرش بد گویی کنند و در روبرو از او تعریف و تمجید کنند او فردی باشد خوش چهره و چشمان درشتی دارد و در کارهای خود همیشه کاهلی دارد و زود عصبانی میشود و سریع خاموش میشود عشقی میباشد و در تمام کارها تقاضای کمک کند.
ن: او فردی است زیبا و خوش اخلاق و کینه توز و دم دمی مزاج میباشد گاهی اوقات بسیار خوب و گاهی اوقات بسیار بد و مقرراتی وخشک میشود همچون قاضی میباشد ودر حقوق خود ودیگران به میزان برخورد کند.
ی :او فردی است پر فکر وزیبا و با هر کس در افتد بر او غالب گردد دم دمی مزاج میباشد و گاهی بسیار خوب و گاهی بسیار خشک و مقرراتی است او فردی است چهار شانه و از مریضی شکم گاه گاهی رنج میبرد.


[+] نوشته شده توسط soltandarya در 20:36 | ارسال نظر(0) |



صفحه قبل1...606162636465صفحه بعد

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران