نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





انگور فرنگي

«انگور فرنگي»

 

از صبح زود ابرهاي تيره باراني سراسر آسمان را پوشانده بود.دامپزشك ايوان ايوانويچ و آموزگار دبيرستان بوركين از راهپيمايي خسته شده و دشت به نظرشان بيكران مي رسيد. بوركين گفت:

 

- دفعه گذشته، وقتي ما در خانه كدخدا پركوفي جمع بوديم شما مي خواستيد سرگذشتي را برايمان حكايت كنيد.

 

- بله، من مي خواستم سرگذشت برادرم را برايتان تعريف کنم.

 

ايوان ايوانويچ آه كشيد و پيپش را روشن كرد .مي خواست حكايتش را شروع كند كه ناگهان باران گرفت.بوركين گفت:

 

- بايد سرپناهي پيدا كنيم. بياييد برويم پيش آليوخين، نزديك است.

 

- برويم.

 

هوا نمناك و زمين پر گل و همه چيز ناراحت‌كننده و راه رفتن در آن هواي سرد نامطبوع بود.

ايوان ايوانويچ و بوركين در سراسر بدن خود خيسي و چسبندگي و ناراحتي احساس مي كردند و پاهايشان  از گل هايي که به چکمه هايشان چسبيده بود

سنگيني مي كرد و هنگاميكه به انبارهاي اربابي نزديك  شدند چنان خاموش و بي‌ صدا بودند كه انگار رنجش و دلخوري‌اي بينشان پيش آمده است.بزودي  به خانه آليوخين رسيدند.

 

آليوخين که در انبار مشغول کار بود با ديدن آنها خوشحال شد و از آنها خواست به خانه بروند.پلاگه‌يا خدمتكار آليوخين  در را به روي ايوان ايوانويچ و بوركين باز كرد.

زن جوان آنقدر زيبا بود كه هر دوي آنها بهت‌زده  سر جا ايستادند و به يكديگر نگاه كردند.آليوخين بدنبال آنها به خانه آمد و گفت:

 

-آقايان، هيچ نمي توانيد تصورش را بكنيد كه از ديدن شما چقدر خوشحالم.هيچ انتظارش را نداشتم.

 

بعد رو به خدمتكار كرد و گفت:

 

پلاگه‌يا لباس خشك و

 

پاكيزه براي مهمانها بياوريد.راستي خوبست كه خود منهم لباس عوض كنم.اما اول بايد  خودمرا بشورم.چون به نظرم از بهار  تا حالا خودمرا نشسته‌ام.

آقايان ميل داريد تا اينجا را آماده مي كنند برويم آبي به تنمان بزنيم.

 

صاحب خانه در حين درآوردن لباس هايش مي گفت:

 

-بله مدتيست كه من شست شو نكرده‌ام.اين آبگير را پدرم ساخته و چنانكه مي‌بينيد خوب و پاك و پاكيزه است، اما من حتي براي شست و شو هم وقت ندارم.

 

 

ايوان ايوانويچ شنا مي‌ كرد و دلش نمي خواست از آب بيرون بيايد.بوركين و آليوخين لباس پوشيده بودند و مي خواستند بروند و او همچنان شنا مي كرد و شيرجه مي‌رفت.

بالاخره او را صدا كردند و هر سه به خانه برگشتند و به طبقه بالا رفتند.

خدمتكار زيبا آرام، آهسته و لبخند‌زنان روي قالي قدم برمي داشت و چاي و مربا به آنها تعارف مي کرد، فقط آنوقت بود که ايوان ايوانويچ  شروع به گفتن داستان خود كرد.

 

-ما دو برادريم يكي من، ايوان ايوانويچ و ديگري نيكلاي ايوانيچ كه دو سالي از من كوچكتر است.

من به رشته علمي پرداختم و دامپزشك شدم اما نيكلاي از همان نوزده‌سالگي پشت ميز نوكري دولت نشست.

پدر، شش دانگي ملك برايمان باقي گذاشته بود اما بعد از مرگش ملك را بجاي بدهكاريهاي پدر ازمان گرفتند.با وجود اين دوره بچگي ما در ده به آزادي گذشت.

 

-شما خوب مي دانيد كه هر كس اگر يك دفعه در زندگيش ماهي خاردار صيد كند يا موسم پاييز زاغچه‌ها را ببيند

كه در هواي صاف و سرد بالاي دهكده  پرواز مي كنند  ديگر به زندگي شهري رغبتي ندارد و تا دم مرگ زندگي آزاد روستايي او را بسوي ده مي كشاند.

باينجهت برادرم از كار در اداره دولتي كسل و خسته مي‌شد.برادرم آدم خوب و مهرباني بود.

من دوستش داشتم، اما هيچ نمي‌توانستم با آرزوي او كه عبارت بود از گوشه‌نشيني در كنج ده آنهم براي تمام مدت زندگي موافقت کنم.

خود را در خانه روستايي پنهان كردن، اين زندگي نيست، بلكه خودپرستي  و تنبلي است.يكنوع زندگي تارك دنيايي است،  آنهم بي‌رنج و مشقت.

 

-نيكلاي وقتي در دبيرخانه اداره دولتي نشسته بود همه‌اش در اين فكر بود كه در خانه روستايي سوپ سبزي خودش را كه بوي مطبوعش در خانه مي‌پيچد بخورد، روي علف سبز بنشيند،

در آفتاب بخوابد و ساعتهاي دور و دراز نزديك در روي نيمكت بنشيند و دشت و جنگل را تماشا كند.

يگانه خوشحالي و غذاي روحش كتابهاي كشاورزي و هر گونه سفارشي بود كه در اينباره در تقويم ها انتشار مي يافت.

روزنامه‌خواني را هم دوست داشت اما فقط آگهي هاي فروش تكه‌اي زمين قابل كشت و چمنزار و خانه روستايي و رودخانه و باغ و آسياب و استخر با آب روان را مي خواند.

بارها مي گفت:زندگي در ده خوبيهاي خودش را دارد.روي ايوانت مي نشيني و چاي مي خوري، و تماشا مي كني كه مرغابي‌هايت چطور در استخر شنا مي كنند،

عطر گلها همه جا را گرفته و انگور فرنگي رشد مي كند و مي رسد.

 

سالها مي گذشت، او را به استان ديگري منتقل كردند، ديگر پا به چهل سالگي گذاشته بود و هنوز همه‌اش آگهي هاي روزنامه‌ها را مي‌خواند و پول جمع مي كرد.

بعد شنيدم بدون احساس هيچگونه مهري زن گرفته است.زنش بيوه‌اي بي‌ريخت و پير بود.تنها حسنش اين بود كه درآمدكي داشت.

او زن را نيمه‌سير نگه مي داشت و درآمد او را به نام خودش در بانك مي گذاشت.زندگي زن آنقدر سخت بود كه  سه سالي نگذشت مرد.

البته نيكلاي حتي لحظه‌اي هم اين فكر ناراحتش نکرد كه تقصير مرگ زن به گردن اوست.پول مثل ودكا آدم را احمق مي‌‌كند.

در شهر ما تاجري بود كه پيش از مرگش دستور داد برايش بشقابي از عسل بياورند.آنوقت پولها و بليطهاي بخت‌آزمايي‌اش را با آن عسل خورد تا دارايي‌اش بدست كسي نيفتد.

بگذريم.برادرم بعد از مرگ زنش شروع به جست و جو و انتخاب زمين و ملك كرد.

او بوسيله دلال و برات كردن پول زميني به مساحت 112 هكتار با خانه اربابي و جاي خدمتكاران و چمنزار بزرگي خريد.ولي آن ملك باغ ميوه و انگور فرنگي و استخر و مرغابي نداشت.

 

سال گذشته من بديدنش رفتم.بعد از ظهر به آنجا رسيدم.هوا گرم بود.بطرف خانه رفتم.

سگي حنايي رنگ و چاق و سنگين بطرفم آمد، مي خواست عوعو كند اما تنبلي‌اش مي آمد.زن آشپز گفت كه ارباب دارد استراحت مي‌كند.

وقتي پيشش رفتم ديدم در رختخواب دراز كشيده.پير و چاق و شكم گنده شده بود. گونه‌ها و دماغ و لپهايش باد كرده بود.

 

همديگر را در آغوش كشيديم و اشك خوشحالي و غم ريختيم كه زماني جوان بوديم و ديگر  مويمان سفيد شده و وقت مردنمان رسيده است.

برادرم رخت پوشيد و مرا برد كه ملكش را نشانم بدهد.پرسيدم:خوب، تو چطور اينجا زندگي مي كني؟ گفت:بدك نيست.خدا را شكر، زندگيم خوب است.

 

مي ديدم كه او ديگر آن كارمند بيچاره ترسوي سابق نبود.به زندگي آنجا عادت كرده و خوشحال بود.پر مي خورد، در حمام شست و شو مي كرد، پيه مي‌آورد و چاق مي‌شد.

 

 

ايوان ايوانويچ گفت:حالا كاري بكار او نداريم صحبت بر سر خود منست.

مي‌خواهم تغيير و تحولي را كه در آن مدت كوتاه  كه در ملك او گذراندم  در من ايجاد شد  را برايتان تعريف كنم.

شب، هنگام چاي آشپز بشقابي پر از انگور فرنگي برايمان روي ميز گذاشت.اين انگور فرنگي را نخريده بودند.

اولين محصول  همان بيست بوته‌اي بود كه برادرم خريده و در زمين خود نشانده بود.نيكلاي ايوانويچ تبسمي كرد .

دقيقه اي خاموش و با چشم پر اشك به تماشاي انگور فرنگيش پرداخت.از شوق و هيجان زبانش بند آمده بود.

بعد  دانه‌ايي به دهان گذاشت و با ذوق و نشاط كودكانه‌اي نگاهي بمن انداخت و گفت: چقدر خوشمزه است!

آنوقت با حرص و ولع شروع کردن به خوردن و گفتن: آخ، چه خوشمزه است!بخور، امتحان كن!

 

من يكي به دهان گذاشتم، پوست كلفت و ترش بود.اما بقول پوشكين، فريب خشنودكننده گرامي تر از تاريكي حقيقت است.

من مرد خوشبختي را مي ديدم كه آرزوي نهانش بخوبي برآورده شده و به هدف زندگي‌اش رسيده و آنچه را كه مي‌خواسته بدست آورده و از خود و سرنوشتش راضي است.

هميشه تفكر و انديشه من در باره خوشبختي انسانها نمي دانم چرا با احساس غم و اندوه آميخته مي‌شد ولي در آنوقت با ديدن اين مرد خوشبخت احساس دردناكي شبيه و نزديك به نااميدي به من دست داد.

 

ايوان ايوانويچ از جا برخاست و به گفتارش ادامه داد:من در آن شب پي بردم كه خود منهم آدم راضي و خوشبختي هستم.

منهم سر ناهار و هنگام شكار به ديگران مي‌آموختم كه چگونه بايد باور و ايمان داشته باشند، چگونه بايد مردم را اداره كرد.

من هم مي گفتم كه دانايي روشنايي است فرهنگ ضروريست اما براي مردم ساده،  فقط سواد خواندن و نوشتن بس است.

مي گفتم آزادي نعمتي است مانند هوا و بي آن زندگي ممكن نيست.اما هنوز بايد صبر كنيم.آره من اين را مي گفتم.

اما حالا مي پرسم:صبر براي چه؟ از شما مي پرسم  صبر براي چه؟ بخاطر چه؟ بخاطر كه؟

[+] نوشته شده توسط soltandarya در 16:53 | ارسال نظر(0) |







نويسنده........

نویسنده......

به قلم نویسنده.........................

 

سلام...

 

  خدمت همه  دوستان  عزیز  و  گرامی   که  به این  وب  سر  میزنن  یا به  زور  باید  بری  بکشونیش تا بیان  یه  سری  بزنن..

 

آقا  یا خانمی  که  سر  میزنی...مگه  حتمن  باید  زرتو زرت آپ کرد تا  بیای  و  سر  بزنی...

یه  احوالی  هم  بگیری  بد 

 

  نیست...

دوستانی  مییان و  میگن  چرا  آپ  نمیکنی..

 

خدمت  دوستان  عزیز  خودم  عرض  کنم من  عادت  ندارم  هر  ساعت آپ  کنم...

 

واسه همین اولین هفته از  هر ماه آپ  میکنم.

.

دوستانی  به ما  لطف  دارن  و  سر  میزنن  و  از  حال ما  با خبر  میشن..و  دوستانی  هم  تا  وقتی  آپ  نکنم  سر  نمیزنن...البته

 

 من  ناراحت  نمیشم...و  توقع زیادی  ندارم..همین  یه  بار  هم  که  مییان...ممنونم.

 

 

البته  اینم  بگم  که  هرکی  به  این  کلبه  سر  میزنه ..منم  کم  لطفی  نمیکنم  و  سر میزنم...و  هرکس  هم  یک  بار  بیاد  ما  هم  یک بار  میریم..

 

حالا  بیخیال  این  موضوع..

 

موضوعی  که  راجبش  میخوام  حرف بزنم  راجب به  ...

 

....عکس  و  توضیحات  راجب  خودمه....

 

یکی  مییاد  میگه  عالیه.

.یکی  میگه  بده..

آخر  ما  نفهمیدیم  به  چه  سازی  برقصیم..

واسه  همین  این بار  تصمیم  گرفتم   نظرات  همه  دوستان رو بشنوم  و به  اکثریت  رای بدم..

 

تا  خیال  همه  راحت  بشه..؟

 

آهای  تو که  با  اینا  مخالفی..

با  رای ریزی  که  موافقی..؟

راستی این عکس  دکوریه...عوض میشه..عکس  بهتری میزارم.

خلاصه  از  کسانی  که  به این  کلبه   سر  میزنن  خواهشمندم  که  راجبه  این  موضوع  حتمن  نظرات  خودشونو  بگن..

 

از  کسانی  که  سر  بزنن  و  نظر خودشونو نگن راجب این موضوع  که  الان  حرف زدم....با پوزش نظرشون پاک میشه .

 

همتونو  از   صمیم  قلب دوست  میدارم..

 

 

و  ارزوی  خوشبختی  میکنم  براتون ...و  امیدوارم که  منو فراموش  نکنین...و دوستان خوبی برای هم باشیم..

 

امیدوارم  این  آپ  من  بی  احترامی  به  کسی 

 

نکرده باشه..

 

 راستی  هر  کسی که  سر  زد..اگه  تمایل  به  لینک کردن داشت منو  با  اسم..آفتاب مهربانی(سپهر)لینک کنه  بعد  خبر بده تا  لینکش کنم...ممنون...اونایی  که  منو با  یه  اسم  دیگه  لینک کردن  هم  لطفا  اسم  منو  تغییر بدن..

راستی  این دفعه من 2 تا  آپ  دارم  اگه  وقت  کردید  به  2 تاش  سر  بزنید....چون  2 تاش  برام مهمه...ممنونم

 

 

با  ارزوی  موفقیت  برای  همتونننننننننننن...

 

 

دست  علی یارتون  خدا نگهدارتون...

   


تي نقاشيم تموم شد اتاقم پر از عطر نرگس بود ... روي دفترم چند تا گل نرگس !!!

 

[+] نوشته شده توسط soltandarya در 20:38 | ارسال نظر(0) |







كلاس علوم

کلاس علوم

                                          به نام حق  ! 

 

 

 

                                                                        

 

 

                                              کلاس علوم !!!

 

 

    معلم : خوب بچه ها شیطنت بسه بریم سر درس امروزمون  ( رعد و برق ) !!!

  خوب بچه ها فکر می کنم همتون تا اندازه ای دربارش شنیدین خوب کی داوطلب می شه؟

  ــ  آقا ما بگیم ... آقا ما ... آقا ما می دونیم ...

 معلم :خیلی خوب خیلی خوب  شلوغش نکنید احمد جان شما  بگو .

احمد: آقا اجازه ؟!  رعد و برف از ابر می یاد آقا .

معلم : آفرین ...خوب؟

احمد : همین دیگه آقا از ابر میاد !

ــ صدای خنده بچه ها کلاس رو پر می کنه !!!

و محمد هم می خندد !

معلم :

احمد جان باید توضیح بیشتری بدی خوب کی می تونه ...؟

ــ آقا ما ... آقا ما بلدیم ..

معلم : علی جان شما بگو پسرم !

علی : آقا بابا بزرگمون می گه وقتی اجنه دعواشون می شه نعره که می کشن آسمون قل

 قل می شه  !!!

ــ باز هم خنده بچه ها !

و محمد هم می خندد !

معلم : نه پسرم اینا خرافاته  ! دلایل علمی داره که براتون می گم ... خوب دیگه کی می

تونه؟

سینا جان شما بگو ببینم !

سینا : آقا ابرا که به هم می خورن رعد و برق می شه صداشم زودتر میاد بعد برقش !!!

اینبار معلم هم لبخندی می زنه و می گه : اولش درست بود اما آقا سینا اول نورش میاد بعد

صدا که اونم توی درس امروز براتون توضیح می دم !

خوب بچه ها یه دست براش بزنید که تا اندازه ای از بقیه کاملتر گفت !

محمد همچنان می خندد!!!

خوب بچه ها حالا من براتون بیشتر توضیح می دم !

وقتی دو تا ابر با بارهای مختلف مثبت و منفی به هم برخورد کنن تخلیه بار الکتریکی صورت

 می گیره در نتیجه ...

محمد جان شما چرا می خندی؟

از اول کلاس تا حالا داری می خندی!

چیز خنده داری شنیدی به ما هم بگو!!!

محمد باز هم می خندد !

معلم : با دلخوری محمد با تو ام !!؟؟

 

محمد: آخه آقا اجازه حرفای همه خنده دار بود دیگه همه اشتباه گفتن ... آقا حتی خود

شما !!!!!!!!!!!!

اینبار دیگه معلم عصبانی می شه و می گه: محمد اگه احساس می کنی اینجا جای تفریح و

بازی و خندست و حرفای منو بقیه برات مثل لطیفه هستن همین الان برو توی حیاط هر چقد

ر دلت می خواد بخند  دیگه هم مدرسه نیا ...

 فهمیدی؟

با تو ام پاشو برو بیرون ...

محمد:  آخه آقا ... خوب اشتباه گفتین دیگه ...

معلم با عصبانیت بیشتر : خوب آقای دانشمند تو بهتر بلدی بیا اینجا جای من بشین و بگو ببینم

 رعد و برق چیه ؟

هممممممممممممممممم؟

 خوب بگو دیگه ...

علی :  آقا اجازه ؟  زبونشو موش خورده ( خنده بچه ها )

نیما : نه آقا ... عروس رفته گل بچینه !!!( باز هم خنده بچه ها )

معلم : خوب محمد از تو بعید بود هم من هم هه مسئولین مدرسه تو رو بهترین و مودب ترین

 دانش آموز این چند ساله اخیر می دونستیم  ... ثابت کردی که اشتباه می کردیم!

برو بیرون !

فردا هم والدینتو بفرست پیشم!

...

محمد در حالیکه سرشو پایین انداخته بود و سکوت کرده بود و به تمسخر همکلاسی هاش

گوش می کرد به طرف در رفت...

یه لحظه ایستاد و به کلاس نگاه کرد و بعد گفت :

 

 .. ((. والسلام و علی الذی بصوت زجره یسمع زجل الرعود و اذا سبحت به حفیفه السحاب

التمعت صواعق البروق !!! ))

  (( و سلام بر فرشته ای که از صدای غرش او بانگ رعد ها به گوش می رسد و چون ابر ها با

 نواختن تازیانه اش به خروش آیند برق های صاعقه زا بدرخشند ...!!!  ))

     صحیفه سجادیه (نیایش سوم!)

 

معلم در حالیکه اشک می ریخت و کلاس پر از سکوت بود رفت و محمد رو بوسید و گفت :

بچه ها از این به بعد سر زنگ علوم اول صحیفه می خونیم ...

 

                                               ***

 


[+] نوشته شده توسط soltandarya در 20:32 | ارسال نظر(0) |







سفر زيارتي و سيا حتي هميشگي آخرت

سفر زیارتی و سیاحتی همیشگی آخرت

ابتدا گذرنامه زیر را پر کنید

نام : انسان 

 نام خوانوادگی: آدمی نژاد 

 نام پدر:آدم 

 نام مادر: حوا

لقب: اشرف مخلوقات 

  نژاد : خاکی 

  صادره: دنیا 

ساکن : کهکشان راه شیری منظومه شمسی   

مقصد برزخ

ساعت حرکت و پرواز :هر وقت خدا صلاح بداند

 مکان : بهشت 

مدارک مورد نیاز

 

1. دو متر پارچه                         5. دعای والدین و مومنین

2. عمل نیک                             6. نماز اول وقت

3. انجام واجبات و ترک محرمات      7. ولایت ائمه اطهار

4. امر به معروف و نهی از منکر      8. اعمال صالح ، تقوا ، ایمان

 

 

توجه :

1. خواهشمند است جهت رفاه خود خمس و زکات را قبل از پرواز پرداخت کنید

2. از آوردن ثروت ، مقام و منزل و ماشین حتی داخل فرودگاه جدا خودداری کنید

3. قبل از حرکت به بستگان توضیح دهید تا از آوردن دسته گلهای سنگین ، سنگ قبرگران و تجملاتی و نیز مراسم پر خرج و غیره خودداری فرمایید.

4. جهت یادگاری قبل از پرواز اموال خود را بین فرزندان و امور فقرا و مستضعفین مشخص نمایید.

5. از آوردن بار اضافی از قبیل حق الناس ، غیبت ، تهمت و غیره خودداری نمایید.

6. حتما قبل از پرواز با شماره آیه 8 سوره الترحیم تماس حاصل فرمایید.

 

برای اطلاعات بیشتر به قرآن و سنت پیامبر (ص) مراجعه نمایید.

تماس و مشاوره بصورت شبانه روزی – رایگان – مستقیم و بدون نیاز به وقت قبلی

 

در صورتی که قبل از پرواز به مشکلی برخوردید با شماره های زیر تماس حاصل نمایید.

آیه 186 سوره بقره – آیه 15 سوره نساء – آیه 129 سوره اعراب – آیه 2 و 3 سوره طلاق

 

امید داریم سفر آسوده ای در پیش داشته باشید

 

سرپرست کاروان :عزرائیل

 

واحد فرهنگی کاروان راهیان کوی عشق

 


[+] نوشته شده توسط soltandarya در 20:30 | ارسال نظر(0) |







بخوان ما را

بخوان ما را

منم پروردگارت

خالقت از ذره ای نا چیز

صدایم کن مرا

آموزگار قادر خود را

قلم را، علم را من هدیه ات کردم

بخوان ما را

منم معشوق زیبایت

منم نزدیک ترین از تو به تو

اینک صدایم کن

رها کن غیر ما را، سوی ما باز آ

منم پروردگار پاک بی همتا

منم زیبا ، که زیبا بنده ام را دوست می دارم

تو بگشا گوش دل

پروردگارت با تو می گوید

تو را در بیکران دنیای تنهایان، رهایت من نخواهم کرد

بساط روزی خود را به من بسپار

رها کن غصه ی یک لقمه نان و آب فردا را

تو راه بندگی طی کن

عزیزا،من خدایی خوب می دانم

تو دعوت کن مرا بر خود

به اشکی،یا خدایی ،مهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست می دارم

طلب کن خالق خود را

بجو ما را

تو خواهی یافت

که عاشق می شوی بر ما

و عشاق میشوم بر تو

که وصل عاشق و معشوق هم

آهسته می گویم ، خدایی عالمی دارد

قسم بر عاشقان پاک با ایمان

تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن

تکیه کن بر من

قسم بر روز ، هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن ، اما دور

رهایت نخواهم کرد

بخوان ما را

که می گوید که تو خواندن نمی دانی؟

تو بگشا لب

تو غیر از ما،  خدای دیگری داری؟

رها کن غیر ما را

آشتی کن با خدای خود

تو غیر از ما چه می جویی؟

تو با هرکس به جز با ما ، چه می گویی؟

و تو بی من چی داری؟ هیچ !

بگو با من چه کم داری عزیزم ، هیچ !!

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر می گردد؟

هزاران توبه ات را اگر چه بشکستی

ببینم ، من تو را از درگهم راندم؟

اگر در روزگار سختت خواندی مرا

اما به روز شادیت ، یک لحظه هم یادم نکردی

به رویت بنده ی من، هیچ آوردم؟

که می ترسادندت از من؟

رها کن آن خدای دور

آن نامهربان معبود

آن مخلوق خود را

این منم پروردگار مهربانت ، خالقت

اینک صدایم کن مرا ، با قطره اشکی

به پیش آور دو دست خالی را

با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل شکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکیم

آیا عزیزم ، حاجتی داری؟

تو ای از ما

کنون برگشتی ، اما

کلام آشتی را تو نمی دانی؟

ببینم چشم های خیست آیا ، گفته ای دارند؟

بخوان ما را

برگردان قبله ات را سوی ما

اینک وضویی کن

خجالت می کشی از من

بگو ، جز من کس دیگر نمی فهمد

به نجوایی صدایم کن

بدان آغوش من باز است

برای درک آغوشم

شروع کن ، یک قدم با تو

تمام گام های مانده اش ، با من


[+] نوشته شده توسط soltandarya در 20:28 | ارسال نظر(0) |







عشق بورزيد تا به شما عشق بورزد

عشق بورزيد تا به شما عشق بورزند

 

 

 

   روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد. روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. به طور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و به جاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد. دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد.

 

 پسر با طمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي. مادر به ما آموخته كه نيكي،  ما به ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگزاري مي كنم» سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند. دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگامي كه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت به طرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت. سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد. آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.

 

 

  زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:

   «بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است»

 


[+] نوشته شده توسط soltandarya در 20:26 | ارسال نظر(0) |







ترفند هاي گوشي نوكياو سامسونگ

 

ترفندهای گوشی نوکیا

#06#*
سریال نامبر گوشی را نشان میدهد
( IMEI )

#92702689#*
نمایش : سریال نامبر گوشی ، تاریخ ساخت ، تاریخ فروش ، تاریخ آخرین تعمیرات ( 0000 به معنای نداشتن تعمیر قبلی) برای خروج از این صفحه باید گوشی را خاموش و دوباره روشن کنید.

#3370*
با این کد شما از حالت EFR استفاده خواهید کرد که باعث میگردد از حداکثر کیفیت صدای گوشی برخوردار شوید اما در عوض مصرف باطری شما کمی بالاتر خواهد رفت

#3370#
حالت EFR را غیر فعال میسازد.

#4720#*
گوشی را در حالت کیفیت صدای پائین قرار میدهد و در عوض مصرف باطری شما درحدود 30 درصد کاهش میابد.

#4720#*
حالت قبل را غیر فعال میسازد.

#0000#*
و یا #9999#*
ورژن سیستم عامل گوشی ، تاریخ ساخت نرم افزار ، و نوع فشرده سازی را نشان میدهد.

#30#*
شماره های محرمانه گوشی را نمایش میدهد.

#67705646#*
در گوشیهای مدل 3310 و 3330 لگوی شبکه را حذف میکند ( IR-TCI )

#73#*
تایمر گوشی و همچنین تمام امتیازات بدست آمده در بازیها را Reset میکند.

#746025625#*
نمایش وضعیت سرعت clock سیمکارت گوشی. اگر گوشی شما دارای حالت SIM Clock Stop Allowed باشد به این معنا خواهد بود که گوشی شما میتواند درحالت کمترین میزان مصرف باطری درحالت Standby قرار بگیرد.


#2640#*
کد رمز فعلی گوشی را نشان میدهد. کد رمز گوشی در حالت عادی 12345میباشد.

#7780#*
RESET
گوشی یا همان بازگشت به حالت تنظیمات کارخانه ای. مناسب برای زمانیکه گوشی قاطی کرده است . درواقع درایو C گوشی را ریست میکند (ریست گوشی بدون حذف برنامه ها) بعد از وارد کردن این کد ، گوشی از شما تقاضای وارد کردن security code را خواهد داشت که اگر آنرا قبلا تغییر نداده باشید 12345 میباشد.)

#7370#*
فرمت گوشی . مناسب برای زمانیکه گوشی خیلی خیلی قاطی کرده است. درواقع این کد درایو C گوشی را فرمت میکند و البته تمامی برنامه ها و فایلهای موجود بر روی این درایو از بین خواهند رفت . بعد از وارد کردن این کد ، گوشی از شما تقاضای وارد کردن security code را خواهد داشت که اگر آنرا قبلا تغییر نداده باشید 12345 میباشد.)

روش مستقیم فرمت گوشی های اسمارت فون بدون نیاز به منوی گوشی:
اگر پسوورد ( security code ) گوشی قبلا تغییر داده شده است و آنرا نمی دانید و همچنین گوشی شما از سیستم عامل سیمبین ورژن7 استفاده می کند ( مثل 6600 و 7610 و 6620 و 6260 و 9500 و 9300 ) ابتدا گوشی را خاموش کرده و در حالیکه سه دگمه سبز ، * ، 3 را همزمان نگه داشته اید گوشی را روشن کنید و آنها را آنقدر نگه دارید تا کار فرمت آغاز بشود. دراین حالت از شما دیگر پسوورد خواسته نخواهد شد و مستقیما گوشی فرمت خواهد شد.

#43#*
کنترل حالت call waiting ( انتظار) گوشی.

#61#*
کنترل شماره ای که به عنوان divert در صورتیکه به تلفن پاسخ داده نشود ، تعیین گردیده است.

#62#*
کنترل شماره ای که به عنوان divert درصورتیکه شبکه دچار اشکال باشد( آنتن نباشد) تعیین گردیده است.

#67#*
کنترل شماره ای که به عنوان divert درصورتیکه گوشی اشغال باشد ، تعیین گردیده است.

#
شماره*21**
divert
به شماره مورد نظر در هر حالتی.

#
شماره*61**
divert
به شماره موردنظر در حالت عدم پاسخ گوئی ( no Reply )به تلفن زده شده.

#
شماره*67**
divert
به شماره مورد نظر در حالت اشغال بودن گوشی ( on Busy )

ترفندهای گوشی سامسونگ


228#*#8999*
وضعیت باطری ( دما ، ولتاژ ، ظرفیت)

289#*#8999*
تغییر سرعت زنگ آلارم گوشی

324#*#8999*
Debug screen

367#*#8999*
Watchdog ( رمز گوشی)

427#*#8999*
Trace Watchdog ( پیدا کردن رمز گوشی)

636#*#8999*
وضعیت حافظه

746#*#8999*
حجم فایل سیم کارت

778#*#8999*
اطلاعات سیم کارت

289#*#8999*
تست رینگ تون

785#*#8999*
RTK( Run Time Kernel ) Error اگر ok را بزنید گوشی ریست میگردد.

947#*#8999*
ریست گوشی در مواقعی که گوشی بسیار قاطی کرده است.

842#*#8999*
تست ویبراتور

اگر کدهای بالا در گوشی شما عمل نکرد به جای *8999 کدها ، عدد 0 را قرار بدهید. برای مثال : کد #842*8999#* تبدیل به کد #0842#* میگردد.
اگر باز هم تاثیر نکرد اینبار به جای عدد 8999 که در همه کدها مشترک میباشد عدد 9998 را قرار بدهید.

 

 

 


[+] نوشته شده توسط soltandarya در 16:34 | ارسال نظر(1) |







تاريخچه اختراع تلفن

تاریخچه اختراع تلفن

"ما همیشه از مخترعان به عنوان قهرمانانی که با نبوغ فوق العاده خود مشکلات اجتماعی را حل می کنند یاد می کنیم، در واقع بزرگ ترین مخترعان در هنگام تعمیر وسایل شخص خود با این فکر که چرا و چگونه به نتایج جالبی دست یافته اند. تصمیمات و عملکرد آنها ممکن است برای شما نیز سودمند باشد." (جیر دیاموند)

در دهم مارس 1876 الکساندر گراهام بل از ماساچوست بُستُن موفق به اختراع تلفن گردید. توماس واستون دستیار بل اینگونه می گوید: ساختار ساده تلفن آقای بِل که از یک قسمت محکم چوبی شکل، قسمتی قیفی شکل و یک باتری اسیدی و نیز مقداری سیم مسی ساخته شده بود و همچنین اولین پیام مخابره شده توسط این سیستم که البته یک پیام ساده امری بود به شرح (آقای واستون بیا اینجا با تو کار دارم) شروع شد. در همین زمان خانم الیت گِری نیز همراه با انجام اختراع بِل دستگاه خود را به ثبت رسانید ولی با توجه به ثبت اختراع آقای بِل در فاصله زمانی کوتاه تر (حدود 3 هفته) امتیاز ثبت تلفن به گراهام بل داده شد. البته طرح های ارائه شده بل کامل تر به نظر می رسید؛ به ویژه اطلاعات ویژه او درباره اصوات و علم مطالعه آنها و نیز اطلاعاتی درباره الکتریسیته از اهم این موارد بود


الکساندر گراهام بل

دیگر مخترعان به خوبی با الکتریسیته آشنا بودند، ولی اطلاعات آنان درباره علم مطالعه اصوات کافی نبود. به طور حتم انجام طرح تلفن توسط بسیاری از پیشگامان این امر اجرا شده ولی اختصاص اعتبار و هدایای مربوطه قابل تقسیم نبود. بنابراین بهتر است به داستان اختراع تلفن دقت نمایید.

کلمه تلفن ترکیبی از دو واژه تله (فاصله دور) و فون (صدا) می باشد. بنابراین هر وسیله ای که توانایی انتقال صدا را از نقطه ای به نقطه ای دیگر داشته باشد را تلفن می گویند. تلفن های سیمی، بلوری، حرارتی از نقطه نظر علمی اختراعات قابل ملاحظه ای نبودند، چرا که این ابزار صوت را به صورت مکانیکی و نه به صورت الکتریکی انتقال می دادند.

واژه تلفن در فرهنگ های لغت به وسیله ای گفته می شود که توسط سیمی نازک برای انتقال امواج الکتریکی صوتی، باعث ارتباط افراد را در فاصله ای دور نسبت به هم می شود. دو عامل مهم ارتباط صوتی و عملکرد تلفن بسیار مهم می باشد. بیایید با هم نگاهی به تاریخچه تلفن بیندازیم.

نیاز به تلفن همراه با پیدایش انسان همراه بوده است. مردم همیشه در فکر ارتباط با فواصل دورتر بودند. مردم برای انجام این موضوع از موارد ارتباطی مانند دود، آیینه، طبل، کبوترهای نامه رسان و پرچم استفاده می کردند، ولی تلفن موضوعی جدید بود. بعضی ها می گویند: که فرانسیس بیکن این موضوع را در 1627 پیش بینی کرده بود. اگرچه در کتاب کشور ایده آل (مدینه فاضله) تنها به وسیله ای مشابه اشاره شده است.

اختراع تلفن حقیقی تا هنگام پیدایش انرژی الکتریکی ممکن نبود. نظریه انتقال صوت در 1831 ارائه شده ولی تا سال 1854 که آقای بدرسول پیشنهاد انتقال اصوات الکتریکی را ارائه نمود این نظریه عملی نشد. این نظریات 22 سال بعد در سال 1876 به حقیقت پیوست. پیدایش تلفن قبل از پیدایش انرژی الکتریکی غیرممکن می نمود.

آن هنگام که داوینچی و جولزوِرن پیش بینی هایی درباره پرواز و جابه جایی مکانی ارائه دادند، ساخت و انتقال صدا آرزویی غیرقابل دسترس می نمود. چگونه می توانستند؟ با سطح آگاهی بسیار پایین مردم آن زمان درباره الکتریسیته و نحوه انتقال آن چگونه مردم به آینده تلفن امیدوار می بودند؟ چه کسی در قرن پانزدهم فکر می کرد که روزی تلفن های سکه ای در کنار خیابان ها و یا تلفن های رومیزی ساخته خواهد شد؟ ساخت اینگونه تلفن ها با اطلاعات موجود در آن زمان و اختراعات انجام شده امری غیر ممکن بود، به طوری که می توان توسعه و ساخت تلفن را می توان مهم ترین واقعه قرن دانست.

استیفان گِری شیمیدان انگلیسی در سال 1729 توانست الکتریسیته را در یک سیم انتقال دهد. او توانست انرژی الکتریکی را در مسافتی به اندازه 300 پا انتقال دهد. سال ها بعد ماسچنبروک هلندی و جورج دان آلمانی در سال 1746 به طور مجزا بر روی این طرح فعالیت نمودند. این انرژی الکتریکی برای چند روز قابل ذخیره و انتقال بود. برای سال ها این اختراع در آزمایشات، سخنرانی ها و نمایش های بیشماری استفاده می شده در 1753 یک نویسنده بی نام، شاید فیزیکدانی با نام چارلز نظریه ای با این عنوان که شاید از طریق الکتریسیته بتوان پیغام ها را انتقال داد را در مجله اسکاتلندی به چاپ رسانید. او بر این عقیده بود که انرژی الکتریکی به صورت الکتریسیته از قسمت ابتدایی سیم شروع شده و در پایان آن به اتمام می رسد. به منظور انتقال پیغام های متعدد نیازمند به چندین سیم بود. تا سال 1800 این آزمایشات در میان مخترعین رواج داشت متأسفانه تجهیزات در این زمینه ناکافی بود.

الکساندِر وُلتا در سال 1800 موفق به ساخت اولین باطری شد. باطری ولتا توانایی ذخیره و تولید انرژی با قیمت بالا را داشتند. باطری ساخته شده به سرعت توسعه و نمونه ای برای آزمایشات دانشمندان شد. متأسفانه هنوز تا آن زمان دو مورد الکتریسیته و مغناطیس کشف نشده بودند تا بتوان علاوه بر انرژی موفق به انتقال صوت نیز شد.

سال 1820 فیزیکدان دانمارکی کریستین اُرسِتد موفق به کشف الکترومغناطیس شد. نظریه ای که مبنای توسعه انرژی الکتریکی و در نتیجه ارتباط شد. اُرسِتد یکی از آزمایشات مشهورش را در کلاس درس دانشگاه کُپنهاگِن انجام داد، در این آزمایش او قطب نمایی را در معرض انرژی الکتریکی قرار داد. این عامل باعث شد که عقربه قطب نما جهت خود را تغییر داده به سمت شمال متمایل شود. اُرسِتد دریافت که انرژی الکتریکی می تواند عاملی جهت به وجود آوردن انرژی مغناطیسی باشد. ولی آیا این مورد در حالت بالعکس هم ممکن بود؟ اگر اینگونه بود یک انرژی جدید با عنوان الکترومغناطیس خلق شده بود. عاملی که منجر به انتقال صوت و ارتباط کلامی می شد.

در سال 1821 مایکل فارادِی کلیه آزمایشات اُرسِتد را عکس نمود. او با این مقایسه دریافت که انرژی مغناطیسی توانایی خلق انرژی الکتریکی را دارد. فارادِی با این آزمایش توانست موفق به خلق اولین ژنراتور الکتریکی شود. انرژی ماشینی که توانایی تبدیل به انرژی الکتریکی را داشت. این عامل یک موضوع بسیار مهم بود. فارادِی به مدت ده سال بر روی انواع مختلف انرژی های الکتریکی آزمایشاتی را انجام داد. او نتایج آزمایشات خود را در سال 1831 به چاپ رسانید.

از سال 1857 تلاش های دانشمندان برای استفاده از این دستاوردها کم کم به ثمر نشست تا اینکه در سال 1876 گراهام بل موفق شد برای نخستین بار به کمک انرژی الکتریکی، صوت را منتقل کند. قبل از آن «تلفن سیمیاوی» که طرحش را « ادیسون » ریخته بود، «تلفن بلوری نیکولسون» و تلفن «نیمه هادی باکند اشاتور» به وسیله « رالک » و « جونون» « تلفن حرارتی» اختراع شده بود، ولی هیچ کدام به اندازه دستاورد "بل" ارتباطات را متحول نکرد. درسال 1880 ازترکیب «فرستنده کربنی» و «گوشی بل»، تلفن های امروزی ساخته شد.

 درسال 1895 تلفن رومیزی ساخته شد و با رشد تجارت و گسترش ارتباطات درسال 1905 تلفن شمعدانی به بازارآمد. باپیشرفت پلاستیک و اختراع فرستنده های پیشرفته درسال 1929 تلفنهای مدرن به بازارعرضه شد.

 

 


[+] نوشته شده توسط soltandarya در 16:27 | ارسال نظر(0) |







ويژگي معلمان خوب

ویژگی های معلمان خوب

معلمان خوب

هدف دارند؛

منتظر موفقیت همه دانش آموزان هستند؛

تحمل ابهام را دارند؛

برای ارضای نیازهای بچه ها تمایل به تغییر و هماهنگی دارند؛

از ندانستن ناراحت نمی شوند؛

به کارشان فکر می کنند؛

از مدلهای مختلف یاد می گیرند؛

از کار و شاگردانشان لذت می برند.

معلمان خوب هدف دارند

شما نمی توانید به معنای کلی خوب باشید، بلکه باید در چیزی یا کاری خوب باشید. به عنوان معلم معنایش این است که بدانید دانش آموزانتان چه انتظاری دارند، و برای رسیدن به این انتظارات برنامه ریزی کنید، شما هم درباره آنچه در کلاستان رخ می دهد، بر پایه اهدافی که می خواهید به آنها برسید، انتظاراتی دارید. اگر می خواهید بچه ها را برای اشتغال آماده کنید، از آنها وقت شناسی و توجه خوب انتظار دارید. اگر در یک کلاس کنکور تدریس می کنید، به توضیح شکل تست و کمک به بهبود مهارتهای امتحان دادن بچه ها وقت می گذرانید و اگر می خواهید شاگردانتان در خواندن کتاب، بهتر و جدی تر بشوند باید در کلاس وقتی برای خواندن و منابع و کتابهای لازم اختصاص بدهید.

 

معلمان خوب منتظر موفقیت همه دانش آموزان هستند

 

این پارادوکس بزرگ تدریس است. اگر ما خودارزیابی مان را کاملاً بر پایه موفقیت شاگردانمان قرار بدهیم، حتماً ناامید خواهیم شد. در همه سطوح، به خصوص در آموزش بزرگسالان، فاکتورهای زیادی در زندگی دانش آموزان وجود دارد که نمی گذارد معلم موفقیت همه را تضمین کند. در عین حال، اگر ما با دیدگاهی جبری، دانش آموزانمان را به رفتار "دست من که نیست" واگذار کنیم، بچه ها بی تعهدی ما را حس می کنند و ناامید می شوند. ولی ما می توانیم با یک سؤال ساده محیط شادی را درست کنیم: آیا من همه کارهایی را که می توانستم در این کلاس، در این زمان، برای رسیدن به نیازهای همه بچه ها، برای رسیدن به همه موفقیت ممکن انجام بدهم، انجام داده ام؟ تا وقتی می توانید بگویید "بله"، شما محیط موفقیت را فراهم کرده اید. 

 

معلمان خوب می توانند با ابهام کنار بیایند

یکی از بزرگترین چالش های تدریس از نبود بازخورد آنی و دقیق سرچشمه می گیرد. دانش آموزی که امروز در حال سر تکان دادن و زیرلب زمزمه کردن درس جبر از کلاس می رود، ممکن است فردا بگوید که موفقیت عالی ای در ریاضی به دست آورده و از درس دیروزتان تشکر کند. راهی برای پیش بینی دقیق نتایج بلند مدت کارمان وجود ندارد. اما گر ما در انتخاب استراتژی و محتوا هدف داشته باشد، و سعی در موفقیت همه دانش آموزان بکنیم کمتر دچار غافلگیری خواهیم شد و به جای آن، روی چیزهایی که می توانیم کنترل کنیم تمرکز خواهیم کرد و اعتماد خواهیم داشت که آمادگی با فکر و تأمل احتمالاً نتایج خوبی خواهد داشت نه نتایج بد.معلمان خوب برای رسیدن به نیازهای بچه ها تغییر می کنند و منطبق می شوند

آیا واقعاً می توانیم ادعا کنیم در کلاس جغرافی درس داده ایم، در حالیکه هیچ کس مفاهیم تدریس ما را نفهمیده است؟ اگر هیچ کدام از دانش آموزانمان بیرون از کلاس کتاب به دست نگیرد، آیا ما واقعاً به آنها خواننده خوب بودن را آموخته ایم؟ ما اغلب به این جنبه ها فکر نمی کنیم اما آنها در قلب تدریس مؤثر جا دارند. یک طرح درس عالی و یک درس عالی دو موضوع کلاً متفاوت هستند؛ وقتی یکی از آنها در پی دیگری اتفاق می افتد خیلی خوب است، اما همه می دانیم که این اتفاق هر روزی نیست. ما به بچه ها درس می دهیم که یاد بگیرند و وقتی یاد نمی گیرند، باید استراتژی های تازه ایجاد کنیم، به راه های تازه فکر کنیم، و کلاً هر کاری که بتوانیم برای زنده کردن فرآیند یادگیری انجام دهیم. داشتن متدولوژی خوب، عالی است اما بهتر است بچه هایی داشته باشیم که در یادگیری خوب، شرکت می کنند.

معلمان خوب متفکر هستند

این ویژگی شاید تنها خصوصیت مطمئن و مطلق تمام معلم های خوب است چون که بدون آن هیچ کدام از ویژگی هایی که گفتیم به رشد و بلوغ نمی رسد. معلم های خوب به طور عادی به کلاس شان، دانش آموزانشان، روش هایشان و محتوای تدریسشان فکر می کنند. آنها مقایسه می کنند و در تضاد بررسی می کنند، تمایزها و تشابه ها را ترمیم می کنند، دوره می کنند، حذف می کنند و ذخیره می کنند. عدم موفقیت در مشاهده آنچه در کلاس رخ می دهد ما را از تدریس و فرآیند یادگیری جدا می کند و اگر خودمان جدا باشیم، چطور می توانیم ارتباط پدید بیاوریم؟

 

معلمان خوب از ندانستن ناراحت نمی شوند

 

اگر ما صادقانه و متفکرانه به آنچه در کلاس روی می دهد فکر کنیم، اغلب مشکلات و معماهایی را خواهیم یافت که نمی توانیم فوراً آنها را حل کنیم، سوالاتی که نمی توانیم پاسخ بدهیم. راینرماریاریکله در نامه هایش به یک شاعر جوان چنین نوشته است: "بکوش تا خود سوالات را دوست بداری چنانکه گویی آنها اتاقهایی با در بسته هستند یا کتابهایی که به زبانی بسیار غریبه نوشته شده اند. اکنون با سوالات بزی. شاید پس از این، روزی در آینده دور، اندک اندک و بدون توجه، بتوانی راهت را به سوی پاسخ زندگی کنی. به همین ترتیب تدریس ما در صورتی سودمند است که بتوانیم اندکی با یک سوال زندگی کنیم، بیندیشیم و مشاهده کنیم و بگذاریم پاسخ سوال در جواب وضعیت خاصی که در آن هستیم، خود رشد می کند. 

 

معلمان خوب الگوهای نقشی خوب دارند

دوباره به سه معلم خوبتان فکر کنید. چطور نحوه تدریس خود شما، خودآگاه یا ناخود آگاه، توسط اعمال و رفتار آنها شکل گرفته است؟ به بدترین معلمی که داشتید فکر کنید. از چه چیزهایی مطلقاً پرهیز می کنید چون به یاد می آورید که چه اثر تخریب کننده ای بر شما و هم شاگردی هایتان داشته اند؟ ما تدریس را به تدریج یاد می گیریم و ایده ها و رفتارها را به آرامی از بسیاری از منابع جذب می کنیم. تا به حال چند فیلم دیده اید که شخصیت معلم در آنها حضور داشته است، و چطور این فیلم ها به شما الگو داده اند؟ ما همیشه از تأثیرات خوب و بد روی تدریسمان آگاه نیستیم. با اندیشیدن به الگوهای تدریس و نحوه گرفتنشان بهتر می توانیم با چالش های جدید تطبیق و تغییر کنیم. 

 

معلمان خوب از کارشان و دانش آموزانشان لذت می برند

 

این نکته بدیهی به نظر می رسد، اما به همین سادگی هم فراموش می شود. معلمانی که از کار و بچه ها لذت می برند با انگیزه اند، انرژی دارند و خلاق هستند. در نقطه مقابل لذت، بی حوصلگی است؛ وضعیتی که هیچ کس در آن جرقه ای از علاقه نمی یابد. توجه داشته باشید که لذت بردن از کار و لذت بردن از دانش آموزان دو چیز جداگانه است. تمرکز زیاد بر روی محتوا ممکن است به بچه ها حس بی ارتباطی، سوء تفاهیم یا جاماندگی بدهد. توجه بیش از حد روی دانش آموزان، بدون توجه به محتوا، باعث می شود دانش آموزان حس خوب و مفهوم شدن داشته باشند اما ممکن است کمکی به آنها در کسب اهداف آموزشی با سرعت مناسب نکند. به دست آوردن تعادل بین این دو نقطه حدی به زمان و توجه نیاز دارد و باید با دقت مشاده کنید با دقت ارزیابی کنید و روی یافته هایتان کار کنید. تدریس خوب وضعیتی ثابت و ایستا نیست بلکه فرآیندی دائمی است. ما هر روز برای معلم بهتر شدن فرصت داریم و معلم خوب آن کسی است که فرصت ها را از دست نداده است

 

 


[+] نوشته شده توسط soltandarya در 16:25 | ارسال نظر(0) |







فرهنگ بلوچستان

فرهنگ بلوچستان

 

 

 

پدران ما کی بودند و از کجا به این سرزمین آمدند ؟

 

خانم بئاتریس دوکاردی باستان شناس انگلیسی در سال 1966 در منطقه بمپور کاوشهایی انجام دادند که خلاصه آنرا در مجلد ششم مجله ایران بزبان انگلیسی چاپ کرده‌اند و چون نتایج کاوشهایشان بنظر نگارنده بسیار جالب آمد خلاصه‌أی از آن را به اطلاع خوانندگان میرسانم .

 

متن کامل

 

 

 

دس دوچ: هویت زنان هنرمند بلوچ

دس دوچ که کلمه ی مترادف آن را در زبان فارسی دست دوز یا هر آنچه بادست دوخته می‌شود می گویند...

متن کامل

 

 

 


 

حقوق زن بلوچ در گذر زمان

هر جامعه طبق عرف و دیدگاه های مردسالاری حاکم بر آن به نوعی شخصیت و انسانیت زن را که همزاد و همدوش مرد است، تحقیر و تضعیف کرده اند. چه، ظلم هایی را که در گذر زمان بر زن ها رفته، فکر توان اندیشیدن و قلم قدرت نوشتن اعمال شرمسار و اسفبار جوامع غیر متمدن گذشته را ندارد....

متن کامل

 

 

 

کونت : (kount)

از موارد استفاده ی آن می توان به کار رفتن آن در "گدام" یا سیاه چادر و یا در جلوی رختخوابها یا همان "پورّان" و یا استفاده آن به صورت زیرانداز نام برد....

متن کامل

 

 

 

زبان بلوچی ؛ زبانی با اصالت

فرهنگ و زبان قوم بلوچ به عنوان قومی اصیل و نژاده ی ایرانی می تواند راهگشای بسیاری از مجهولات در زمینه ی زبان و فرهنگ اقوام ایرانی و حتی زبان فارسی باشد....

متن کامل

 

 

 

بلوچ وسنت هایش

آگاهی ازپیشینه فرهنگی وسنتی اقوام ایران زمین یکی ازراههای شناخت فرهنگ ملی است درواقع اقوام ساکن درپهنه ایران ازدورانهای بسیاردوروحتی پیش ازدرآمدن آریایی ها به این منطقه ، درپیدایی وگسترش تمدنها وفرهنگهای درخشانی کوشیده بودند، بی گمان این اقوام درکنارهم دریک تعامل فرهنگی ژرف بسرمی بردند...

متن کامل

 

 

 

حماسه و ویژگیهای آن

صاحبنظران و منتقدان ادبی جهان در مورد انواع شعر تقسیم بندی های گوناگونی را با توجه به موضوع آن ارایه نموده اند ، ولی بطور کلی شعر را به پنج نوع می توان تقسیم کرد : 1- شعر حماسی (Epic)، 2- شعر غنایی،(Lyric) ،3- شعر تمثیلی (Dramatic) ، 4- شعر حکمی یا پند و اندرز (Digatic) ، 5- شعر هزنلی (Satiric) ....

متن کامل

 

 

 

نژاد

اکثر صاحبنظران ساکنان بومی بلوچستان فعلی را پیش از مهاجرت بلوچها به آنجا «دراویدین» می دانند و «براهویی های» امروزی را که به زبان دراویدی سخن می گویند به احتمال قوی فرزندان و بازماندگان دراویدیها می توان دانست...

متن کامل

 

 

 

سوزن‌دوزی (قسمت دوم)

سوزن دوزی ،‌ نخ دوزی یا گلدوزی یکی از روش‌ها ی دیرینه‌ی آرایش جامه است ولی به عنوان شیوه‌ای درپارچه‌بافی ،‌ استحکامی ندارد . درغرب ایران ، قطعاتی از منسوجات سوزن‌دوزی شده با نقش‌های پیچیده که تاریخ ساخت آنها به شش هزار سال پیش از میلاد می‌رسد پیدا شده است...

متن کامل

 

 

 

سوزن‌دوزی

سوزن دوزی ،‌ نخ دوزی یا گلدوزی یکی از روش‌ها ی دیرینه‌ی آرایش جامه است ولی به عنوان شیوه‌ای درپارچه‌بافی ،‌ استحکامی ندارد...

متن کامل

 

 


[+] نوشته شده توسط soltandarya در 16:18 | ارسال نظر(0) |



صفحه قبل1...5960616263...65صفحه بعد

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران